پروفسور و معادلۀ محبوبش
اکنون که دارم پشت رایانه ام این کلمات را می نویسم ساعت ۲۳:۳۰ دقیقۀ جمعه نوزدهم بهمن ماه است. این شب برای من یک حادثه است. یک حادثۀ خوب و دلنشین. امشب از تلویزیون یک فیلم دیدم. یک فیلم سینمایی از کشور ژاپن که در جشنوارۀ فیلم فجر امسال جایزۀ اول بخش سنمای معناگرا را به خود اختصاص داده است.
این فیلم نه از آن جهت که این جایزه را کسب کرده برای من یک حادثه است، بلکه از آن جهت که مرا تحت تأثیر قرار داد و به فکر فرو برد، از آن جهت که یک فیلم ژاپنی را با معناهای ایرانی – اسلامی به تماشا نشستم. فیلم از یک جهت دیگر نیز برای من جذاب بود؛ از آن جهت که محتوای فیلم درست در راستای تخصص من بود. در این رابطه در ادامه بحث خواهم کرد.
نمی دانم شما نیز این فیلم را دیدید یا نه ؟ اصل را بر این می گذارم که شما نیز این فیلم را دیده اید و می پرسم به نظر شما موضوع اصلی این فیلم چه بود؟ آیا ریاضیات موضوع این فیلم بود؟ نه! ریاضیات هرگز موضوع این فیلم نبود. ریاضیات تنها سوژۀ این فیلم بود. موضوع اصلی این فیلم ارتباط بود. بله چکیدۀ پاسخ من به این سؤال دقیقاً همین کلمه است: ارتباط
ما در این فیلم با چهار نوع ارتباط مواجهیم :
ارتباط نوع اول که من این دسته را ارتباطات انسانی می نامم. به ارتباط مادر با فرزندش توجه کنید، ارتباط پرستار را با بیمار خودش در نظر آورید، به ارتباط پروفسور با روت بیندیشید و یا ارتباط زنِ برادر پروفسور را با زنِ پرستار بخاطر آورید. این دسته ارتباط ها از نوع ارتباطهای انسانی فیلم هستند.
ارتباط نوع دوم که من این دسته را ارتباطات دنیای مدرن می نامم. ارتباط مستخدم با آژانس کاریابی را درنظر آورید، به ارتباط صاحب کار با مستخدم توجه کنید و یا رابطۀ دانش آموزان را با معلمشان در نظر بگیرید. این دسته ارتباط ها از نوع ارتباطهای دنیای مدرن هستند.
ارتباط نوع سوم نوع خاصی از ارتباط هستند که من آن را ارتباطات ریاضی می نامم. ارتباط اعداد با یکدیگر نوع خاصی از ارتباط هستند که این فیلم آن را به ما یادآوری می کند.
و اما ارتباط نوع چهارم فیلم ارتباط درونی ما انسان ها با محیط پیرامون است. نوع عمیقی از ارتباط که کلید اصلی فیلم نیز در این نوع ارتباط نهفته است و من آن را فراارتباط می نامم. براستی ما به محیط پیرامونمان چگونه فکر می کنیم؟ رابطۀ ما با دانسته هایمان و نیز با نادانسته هایمان چگون رابطه ای است؟ آیا آنها برای ما فقط یک سری معلومات و مجهولات هستند؟ آیا آنها در حافظۀ کوتاه مدت ما جای دارند یا در حافظۀبلند مدت ما؟ و یا اصلاً آنها در سینۀ ما در دل ما نهفته هستند؟ براستی عدد1 برای ما چه معنایی دارد؟ یک برگ،یک درخت، یک انسان، و یا شاید یک خدا...
براستی روت به معنای ریشه اشاره به چه چیزی دارد؟ آیا صرفاً ریشۀ عدد سه؟!
نه! روت یک دعوتنامه برای ماست تا به ریشۀ هر چیز بنگریم. اینکه ریشۀ هر رابطه ای کجاست؟ اینکه ریشۀ جهان هستی کجاست؟
و فیلم چقدر تلاش دارد ما را به این پرسش رهنمون سازد، و چه تمهید هنرمندانه ای بکار گرفته تا این معنا را مدام در گوش و ذهن ما زمزمه کند؛ حافظۀ 80 دقیقه ایِ پروفسور راهی است که ما را مدام به روابط موجود در جهان پیرامونمان دعوت نماید.
و براستی آن دنیای پیش از تصادف پروفسور چه دنیایی است؟ جهانی بسیار بزرگتر و طولانی مدت تر از 80 دقیقه، جهانی که با دقت تمام بخاطرش می آورد با تمام جزییاتش. به عالم مُثل افلاطونی و عالم بالا در فرهنگ عرفانی خودمان بیندیشید.
در پایان توجه شما را به یک جمله از پروفسور جلب می کنم: « مهم حل کردن مسأله نیست، مهم پیدا کردن یک راه دلنشین برای حل آن معادله است! »
و این فیلم چقدر راه دلنشینی برای طرح یک مسأله یافته بود؛ رابطۀ انسان و خدا . راز این فیلم در همین رابطه نهفته است.
