تبليغاتX
موج

موج

 

 بی خبری نوروزی

 

تعطیلات سال نو در راه است. این تعطیلات ظاهراً برای عده ای پنج روز و برای عده ای سیزده روز است، اما در عمل برای همه به بیش از بیست روز هم می کشد. این تعطیلات با این مدت طولانی از منظرهای گوناگون قابل بررسی است و از نظر من به عنوان یک فرد رسانه ای رکود خبری در طی این تعطیلات بزرگترین چالش برای جامعه بحساب می آید.

      در جهان معاصر کالایی که بیش از هر کالای دیگری دارای ارزش است و در عین حال پیش از هر کالای دیگری ارزش خود را از دست می دهد کالایی بنامِ خبر است. یک خبر ممکن است در کمتر از یک دقیقه ارزش خود را از دست بدهد و به اصطلاح فاسد شود. حال این پرسش مطرح است که آیا می توان تصور کرد که فضای خبری و اطلاع رسانی در یک کشور بیش از دو هفته در رکود محض بسر ببرد و مردم آن کشور متحمل هیچ خسارتی نشوند؟

      امروزه فرایند تولید و توزیع خبر در تمام دنیا بر بستر سه مدیوم با ویژگی های متفاوت شکل می گیرد: رسانه های کاغذپایه (روزنامه ها و...)، رسانه های موج پایه(رادیو و تلویزیون) و رسانه های نِت پایه(سایت ها و ...) . این سه دسته رسانه همچون سه ضلع یک مثلث هستند که در کنار هم فضای خبری جامعه را شکل می دهند. این سه مدیا امروزه چنان درهم تنیده شده اند که بدون یکی از آنها فرایند اطلاع رسانی با دو مدیوم دیگر بصورت کامل شکل نخواهد گرفت.

      هر کدام از این دسته رسانه ها ویژگی های خاص خود را دارند. این رسانه ها چه از منظر تولید محتوا، چه از منظر سرعت انتقال و نحوۀ توزیع محتوا، چه از نظر میزان اعتماد و باورپذیری، چه از نظر ترکیب مخاطبان و ... دارای تفاوتهای بسیار برجسته ای هستند که جمع این ویژگی ها وزن و جایگاه آنها را در جامعۀ اطلاعاتی تعیین می کند. اما آنچه در جامعۀ سنتی-مدرن ما مشهود است این مسأله است که هنوز هم نشریات کاغذپایه از برد و پذیرش بالاتری برخوردار هستند. چرا که 1- خواندن روزنامه و نشریات چاپی را به عنوان یک عمل روشنفکری قلمداد می کنند و آن را نشانۀ با سوادی خود میدانند. 2- رادیو و تلویزیون را به عنوان رسانه های رسمی، از خبرهای غیر رسمی و جذاب، خالی می بینند. 3- به اطلاعات منتشر شده در فضای سایبر اعتماد ندارند.

      با توجه به آنچه گفته شد من در تعجبم که چگونه این جامعه هنوز هم رکود خبری دو سه هفته ای را تاب می آورد و حتی حاضر نیست به خسارتهای ناشی از این رکود و رخوت خبری اندیشه کند. من خود از امروز که بیست و هفتم اسفندماه است از بی خبری نورزوی در هراسم.

 

      علی زیودار   _  

 

در شلوغ بازار تبلیغات انتخاباتی، این حداقل حمایتی است که میتوانم از دوست نویسنده و خبرنگار همولایتی ام علي صارميان بعمل آورم. عین متنی را که علی برایم ارسال کرده تا پایان تبلیغات بعنوان پست اصلی وبلاگ به خوانندگان عرضه می کنم و برایش آرزوی موفقیت دارم. علی در تهران کاندیدا شده است.

 

علی صارمیان

روزنامه نگار _ حقوقدان

 

         بيوگرافي

در اين سرزمين كهن آنقدر آدم بزرگ آمده است كه جايي براي من باقي نمي‌ماند اما غم‌هايم بزرگ است. نان‌ام را در تنور سرمايه‌دارها نپخته‌ام. گاهي كه شاعر مي‌شوم از مردم كوچه مي‌نويسم؛ كه آفتاب كوچكشان لامپ سوخته‌اي است بر تير برق كهنه كوچه‌شان كه سال‌ها است روشن نشده است.

 زادگاهم خرم آباد است. دنيا را مانند يك لرستاني ساده مي‌بينم. عاشق مرام حضرت علي هستم كه نانش را با مردم كوچه تقسيم مي‌كرد و آبرويش را براي جماعت خرج مي‌كرد. به معلم شهيد دكتر شريعتي علاقمندم. مردي كه همه شور و ايمان بود و هنوز خيلي از دردهايش فهميده نشده‌اند.

مردم فريبي را مي‌فهمم؛ كارگران بيكار كارخانه‌ها همسايه من هستند. روزنامه‌نگاران بيكار دوستانم هستند. براي ناتواني خودم از كاهش اينهمه درد كه دور و برم را گرفته‌اند، قلمي دارم كه فريادش چندان بلند نيست. گاهي فقط هق هقي مي‌كند و خاموش مي شود. دوستان نه چندان پرشمارم  مرا آستانه صدا مي‌كنند.

اصلاحات را چيزي جز رفع فقرهاي بي پير زمانه نمي‌دانم. مردمي كه با قلبشان ديگران را محبوب مي‌كنند و با دستان پينه بسته در بازگشت از كار راي مي‌دهند. با همان خستگي كه بايد روزي تمام شود و تمام نمي‌شود. دوستان مي‌گويند كه تا آخرش بايست؛ بمان؛ تو تنها روزنامه نگار اين  انتخاباتي. تو ...

اما خودم مي‌دانم كه در ميان اينهمه هياهو صداي من به گوش آن مردم نخواهد رسيد. علتش را خودتان مي‌دانيد. ميخواهم تن خسته مردم را از زير اينهمه كوه‌هاي بدبختي بيرون بكشم. دست‌هايم تنها است. راي هم نياورم مهم نيست. به صد نفر آدم مي‌گويم كه دردشناسان راه را عوضي رفته‌اند. بايد از خود مردم بپرسند كه راه چيست.

از كارگران شركت واحد، از دانشجوياني كه در زندان بالغ مي‌شوند. از جانبازان غريب گوشه آسايش‌گاه‌ها كه سال‌ها است ملاقاتي ندارند.

شعار بي شعور پاشيدن نمك به زخم‌‌هاي كهنه است و وعده‌هاي بي‌حساب جاودانه كردن دروغ.

به خط امام فكر مي كنم. كه در زير بمباران شهرها هم احساس آزادي داشتيم و هم برادر هم بوديم.

زنده باد عدالتي كه شاخصش آزادي است. زنده باد استقلالي كه ايراني را در جهان عزيز كند. زنده باد روشنفكري كه زير علم سرمايه‌دار سينه نزند و زنده باد نماينده‌اي كه هنوز بليط اتوبوس در جيب دارد.

 

 

 

 

      علی زیودار   _  

 

   به تو رای می دهم اما فقط یک دوره !

 

سابقۀ هفت دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در شهر خرم آباد نشان می دهد که مطلقاً هیچ نماینده ای نتوانسته است در دورۀ بعدی نیز آرای مردم را جلب کند و به مجلس راه یابد و در عین حال بجز یکی از نمایندگانِ دورۀ دوم که توانسته برای دومین بار و آن هم به فاصلۀ یک دوره به مجلس راه یابد، نمایندۀ دیگری نتوانسته است برای بار دوم در دوره یا دوره های بعدی بر کرسی داغ مجلس تکیه بزند. این در حالی است که در بسیاری از حوزه های انتخابیه کشور و حتی در خود استان لرستان بعضی افراد توانسته اند برای دوره های متوالی و متعدد آرای مردم را جلب کنند و به مجلس راه یابند. حال پرسش این است که چرا مردم خرم آباد به هیچ فردی بیش از یک دوره رأی نمی دهند و یا چرا هیچ فردی نمی تواند بیش از یک دوره رأی و اعتماد مردم این شهر را به خود جلب نماید و دوباره به مجلس راه یابد؟

طرح این مسأله از آن جهت اهمیت می یابد که حضور یک نماینده در ادوار مختلف مجلس باعث بالا رفتن شناخت وی پیرامون مسائل ملی، استانی و حوزه ای، افزایش اعتبار وی در مجلس و تبدیل شدن او به یک نمایندۀ اثرگذار و افزایش احتمال حضور وی در هیأت رییسۀ مجلس و در نهایت ایفا کردن نقش در سطحی کلان تر می شود. 

و اما پاسخ این پرسش را باید در دو سوی این معادله جستجو کرد. در یک طرف این معادله نمایندگان یا رأی گیرندگان قرار دارند و در سوی دیگر این معادله رأی دهندگان یا مردم قرار گرفته اند. ابتدا به طرفِ مهم ترِ معادله یعنی مردم می پردازیم.

بدیهی است که رفتار انتخاباتی مردم شهر خرم آباد بر اساس لیست ها یا توصیه های احزاب شکل نمی گیرد بلکه شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خاص هر دوره، نحوۀ تبلیغات کاندیداها، ایجاد جریان خاص در افکار عمومی، سابقۀ کاندیداها و... به این رفتار شکل می دهد. ترکیب جمعیتی شهر نیز در این میان کارکرد خاص خودش را دارد.

ترکیب جمعیتی شهر خرم آباد ترکیبی طایفه ای- غیرطایفه ای است. اگر این ترکیب را با در نظر گرفتن افرادی که طایفه ای هستند اما طایفه ای رأی نمی دهند، ترکیبی با نسبتِ حدود هفتاد تا هشتاد درصد طایفه ای و بیست تا سی درصد غیرطایفه ای در نظر بگیریم این نسبت کفۀ ترازو را بظاهر به طرف کاندیداهای منتسب به طوایف سنگین می کند، اما در عمل اینگونه نبوده است. چرا که همین هفتاد تا هشتاد درصدی که گرایش طایفه ای دارند از یک طرف خود به طوایف مختلف تقسیم می شوند و از طرف دیگر طوایف به دلایل مختلف انسجام طایفه ای خود را تا حدود زیادی از دست داده اند، بطوری که در هر انتخابات کاندیداهای متعدد از هر طایفه به میدان می آیند و این باعثِ شکسته شدن رأی آنها میشود. بنابراین در عمل این بیست تا سی درصد رأی غیرطایفه ای است که با چرخش به طرف کاندیداهایِ خاص سرنوشت انتخابات را رقم می زند. اگر اینگونه نبود می بایست در همۀ ادوار نمایندگان شهر از میان دو یا سه طایفۀ بزرگ و پر جمعیت انتخاب شوند در حالی که در دوره های اول، سوم، پنجم، ششم و هفتم انتخابات مجلس شورای اسلامی در خرم آباد یک نماینده از میان کاندیداهایی که وجه غالبِ شهرت و نیز تبلیغات آنها گرایش به شهری و غیرِطایفه ای بودن داشته انتخاب شده اند و در دوره های دوم و چهارم هر دو نمایندۀ شهر از میان کاندیداهایی با این ویژگی به مجلس راه یافته اند.

علاوه بر ترکیب جمعیت، بافت جمعیتی نیز بر رأی مردم خرم آباد تأثیر بسزا دارد. رأی جمعیت میانسال و مسن و عمدتاً کم سواد و سنتی در مقابل جمعیت جوان و عمدتاً تحصیلکرده و نوگرا قرار دارد. این بافت آرام آرام به طرف جوان ها در حال تغییر است.

رفتار انتخاباتی مردم خرم آباد علاوه بر متأثر بودن از ترکیب و بافت جمعیتی از مؤلفه های دیگری نیز تأثیر می پذیرد. برخی از این مؤلفه ها از دیرباز در میان این مردم وجود داشته و تا به امروز نیز تداوم یافته است. تحقیقات بوم شناختی و واکاوی مؤلفه های فرهنگ بومی به ما این دریافت را می دهد که این مردم همواره در اذهان خود به خلق تصویری از یک نجاتبخش و یا یک انسان کامل دست می زنند و دست روی دست، چشمِ آن دارند که آن نجاتبخش همۀ امور را سر و سامان دهد و گره از همۀ مشکلات بگشاید. بدیهی است که هیچ نماینده ای نمی تواند در یک دورۀ چهارساله حلال همۀ مشکلات باشد و در قالب آن نجاتبخش جلوه گر شود. بنابراین وقتی دورۀ چهارسالۀ مجلس تمام می شود در واقع کارت آن نماینده نیز سوخته است و در دورۀبعد نباید چشم به رأی این مردم داشته باشد. در حالی که توقع از نماینده ها باید منطقی و هماهنگ با وظایف و اختیارات آنها باشد.

یکی دیگر از مسایلی که باید در این رابطه مطرح کرد رأی دادن با رویکرد منافع و خواستهای شخصی است. این رویکرد زمینه ساز داشتن توقعات شخصی از نمایندگان نیز می شود. و آشکار است که نمایندگان نمی توانند حتی خواستهای شخصی درصد اندکی از مردم را برآورده سازند. بنابراین نمایندگانی که وقت خود را صرف مرتفع ساختن مسایل شخصی مراجع کنندگان نمی کنند در دورۀ بعد نیز از اقبال عمومی برخوردار نخواهند بود. در این میان هستند کسانی که رأی خود را بر اساس خواستهای شخصی و یا نگرش های صرف فامیلی وطایفه ای می دهند اما از نماینده توقع کارهای بزرگ و در سطح ملی و استانی دارند.

و اما طرف دیگر این معادله خود نمایندگان هستند. بخشی از اشکال به شعارهای و قول های انتخاباتی آنها بر می گردد. بعضی از کاندیداها شعارهایی را در تبلیغات خود مطرح می سازند که هرگز در چارچوب وظایف و اختیارات یک نماینده نمی گنجد. اینگونه تبلیغات زمینه ساز خلق آن تصویر آرمانی از کاندیداها در ذهن مردم میشود و با عملی نشدن قولها، آن تصویر آرمانی نیز فرو می ریزد و این به معنای راه نیافتن دوباره به مجلس است.

عملکرد منفی برخی نمایندگان در حوزۀ ادارات، دخالت آشکار در عزل و نصب مدیران و مسؤولان شهر و استان، کمرنگ شدن حضور آنها در میان مردم پس از کسب رأی، مشهود بودن رفتار فامیلی، انتخاب تیم دفتری و روابط عمومی ضعیف و ... از جمله عدم اقبال دوبارۀ مردم به نمایندگان است.

یکی دیگر از اشکالات اساسی نه تنها در میان نمایندگان مجلس بلکه اکثر مسؤولان شهر و استان، ارتباط نامطلوب و ضعیف آنها با رسانه هاست. رسانه هراسی در میان مسؤولان استان ما تا بدان حد وجود دارد که برخی از آنها در طول دورۀ مسؤولتشان هرگز بصورت چهره به چهره با رسانه های جمعی رو در رو نمی شوند. این ضعف گذشته از دلایلی که دارد پیامدهای نامطلوب بسیاری نیز در پی دارد. دسته ای از این پیامدها متوجه استان است بگونه ای که در فضای رسانه ای انگار در این منطقه هیچ خبری نیست و هیچ کس در حال انجام هیچ کاری نیست. این رکود رسانه ای جز یأس و رخوت سیاسی مردم نتیجه ای در پی ندارد. از طرف دیگر خودِ نمایندگان دچار این خسارت می شوند که انگار در طول چهار سال نمایندگی حتی یک نطق پیش از دستور نیز نداشته اند. این مسأله بقدری مهم است که می تواند یک نماینده را در دورۀ بعد از تبلیغات بی نیاز سازد و او بدون تبلیغات در هفت روزِ پیش از انتخابات، دوباره و حتی چندباره به مجلس راه یابد. بنابراین نمایندگان علاوه بر نطق های پیش از دستور و رایزنی های کمیسیونی و فراکسیونی باید به امر اطلاع رسانی مستمر در طول دورۀ نمایندگی توجه ویژه داشته باشند و اطلاع رسانی خود را به چاپ وتکثیر برگه ها و نامه نگاری های خود به مسؤولان کشوری و توزیع لوح های فشردۀ نطق های پیش از دستور خود در ایام تبلیغات محدود نسازند.

در شرایط رسانه ای کنونی و با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی منطقه، استفاده از انواع رسانه ها از جمله رادیو و تلویزیون، نشریات چاپی کشوری، منطقه ای و استانی و نیز بهره گیری از فضای سایبر توصیه میشود. 

بدیهی است تا زمانی که در مرکز استان نمایندگان مجلس نمایندگان یک دوره ای هستند، نمی توان چشم به مبدل شدن آنها به یک چهرۀ ملی داشت و وقتی کسی از ما در جمع بزرگان عرصۀسیاست حضور نداشته باشد نباید توقع داشت که ظرفیت های لرستان نیز چون کرمان و یزد و... شکوفا شود.  

 

۱- این مطلب به سفارش روزنامۀ قدس نوشته شده است.

۲- برای دیدن لیست نمایندگان ادوار خرم آباد ، ادامه مطلب را بخوانید

 


ادامه مطلب
      علی زیودار   _  

 

 

 

 این مراسم، بزرگداشت لرستان پژوهی بود

 

به اطلاع همۀ دوستان و خوانندگان این وبلاگ می رساند که پژوهشگر برجسته و توانای لرستانی جناب استاد سیدفرید قاسمی طی تماس تلفنی خواستار اتمام مراسم تجلیل غیرتجمعی از خود شدند. ایشان از همۀ کسانی که در این مراسم مجازی شرکت جسته و اعلام نظر کرده اند صمیمانه تشکر کرده و برای همه آرزوی سلامت و سربلندی کردند. وی همچنین از کسانی که در این رابطه با ایشان تماس گرفته و بصورت تلفنی از وی تجلیل کرده اند قدردانی کردند.

      لذا اعلام می دارد که این مراسم عملاً خاتمه یافته و بنده نیز از همۀ شما که در این بزرگداشت شرکت کردید تشکر می کنم و قدردان حضورتان هستم. این مراسم در واقع بزرگداشت لرستان پژوهی بود.

      در پایان ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که برگزاری این مراسم یک ابتکار شخصی بود و چون می دانستم جناب سیدفرید بواسطۀ فروتنیِ بی کرانه اش با آن مخالفت خواهد کرد بدون اطلاع ایشان به این کار اقدام کردم ، لذا بر خود فرض می دانم که از محضرش پوزش بخواهم.   

 

با احترام – علی زیودار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      علی زیودار  

 

  تجلیل از سیدفرید قاسمی 

 

      Click for Full Size View

از راست: علی زیودار، سیدفرید قاسمی(این عکس در مراسم چهلم زنده یاد مجتبی ایمانی گرفته شده و متعلق به وبلاگ گفتار سبز می باشد)

 

با توجه به اهانتهایی که اخیراً برخی افراد و وب سایتهای جعلی و جهلی به ساحت پژوهشگر فرزانه جناب استاد سیدفرید قاسمی روا داشته اند، بر آنیم تا در فضای سایبر تجلیلی ـ هرچند مختصرـ از مقام شامخ این لرستان پژوه برجسته بعمل آوریم. اگر بخواهیم کتابشناسی سیدفرید قاسمی را در حوزۀ لرستان پژوهی بنگاریم بی شک به تنهایی به اندازۀ همۀ ما پژوهشگران لرستانی خواهد شد. گذشته از این ، خودِ لرستان پژوهی در دو - سه دهۀ اخیر حاصل چراغی است که وی بر سر راهِ پژوهشگران جوانتر روشن کرد.

      لذا از همۀ اهالی فرهنگ و پژوهش لرستان دعوت می شود با نگارش یک یا چند جمله –حداکثر در 50 کلمه- در مراسم غیر تجمعی تجلیل از پژوهشگر فرزانه جناب سیدفریدقاسمی شرکت نمایند. شما می توانید متن خود را در قسمت نظرات (کامنت) بنویسید. متن شما پس از بررسی در قسمت اصلی وب (پست) نمایش داده خواهد شد. پیشاپیش انتظار دارد که:

 

1- نام و نام خانوادگی خود را بطور کامل در پایان نوشتارتان درج نمایید. (در غیر اینصورت از انتشار نوشتۀ شما در داخل وبلاگ معذوریم)

2- نوشتۀ شما بدون اشتباه تایپی و با املا و نقطه گذاری درست باشد.

3- نوشتۀ شما حداکثر در 50 کلمه تنظیم شده باشد.

 

با تشکر - علی زیودار

 

 

 

 

چراغ اول(عبدالرضا شهبازی): سیدفریدقاسمی آنقدر بزرگ است که این حرف های بیهوده افراد و سایتهای جعلی از بزرگی او نخواهد کاست . 


چراغ دوم(بهرام سلاحورزی): گریه هم کاری است! واکنشم خواهد بود به آنچه واژه ای هم قد بی ارزشیش نمیدانم. این را چند روز آینده پیش رویتان خواهم گشود! اما؛

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش


چراغ سوم(داود یاراحمدی): پرنده ی در اوج را نابخردان، کوچک می پندارند.


چراغ چهارم (اسفندیار خدایی- لرنا): سید فرید قاسمی از امید می گوید آنجا که می گوید خرم آباد شهر کتابت است و گواه ما سنگ نوشته هاست. عده ای نمی خواهند صدای او مردم لرستان را زنده و امیدوار کند. از او آموخته ایم که فقط تیرگیهای لرستان را نبینیم و گذشته و حال و آینده مان را با دید مثبت بنگریم.


چراغ پنجم (مهدی ویس کرمی): سیدفرید قاسمی، سکاندار پژوهش در حوزه لرستان پژوهی است،شخصیت فروزان و مششع علمی، اخلاقی و دینی ایشان برای همگان اظهر من الشمس است. فرهنگ لرستان [و ایران] همیشه مدیون فرید قاسمی خواهد بود. مگسان هتاک بدانند که حضرت سیمرغ نه جولانگاه ایشان است چراکه عِرض خود می برند. 


چراغ ششم (نبی بختیاری نژاد): استاد ارجمند جناب آقای سید فرید قاسمی از فرهیخته ترین و بی ادعا ترین خادمان فرهنگ و ادب نه تنها لرستان بلکه ایران است.اینجانب با این که مدتی است که "دور از لرستانم"ولی با یکی دو جلد از فصلنامه "شقایق"که حاصل لرستان پژوهی این انسان فرزانه است انگار در لرستانم.


چراغ هفتم (رضا جایدری): فرزند ديارم، گل عشقي است كه حضور خاموشش را به هزاران برگ رنگارنگ از لرستان تا هميشه در كتابخانه‌‌‌ام احساس مي‌كنم. مي‌دانم كه امروز همه‌ سرمايه‌اش نه در حساب‌هاي بانكي كه در قلب بزرگ و عاشقش به حساب خرم‌آباد نهفته است. سيد جان! وطنم را به «خرم‌آباد» و «خرم‌آبادشناسي» تو شناختم و عزتم را در «لرستان پژوهي» و «لرستان‌نامه» تو يافتم. همه «شقايق»‌هاي ديارم نثارت باد كه هويت و تاريخ زنده‌ي اين خاك تويي!


 

چراغ هشتم (محمد دادفر): من که لرستانی نیستم اما اهل مطبوعاتم و سید به گردن ما حق دارد. سید فرید قاسمی فراتر از لرستان پژوهی ،پژوهنده سختکوش تاریخ مطبوعات ایران است.نام ایشان با تاریخ نگاری و وقایع نگاری جراید ایران گره خورده است.به گمان من تحقیقات ایشان در حوزه مطبوعات بی نظیر است و پیش از ایشان و حتی همزمان با ایشان هیچ کس در این سطح و عمق به مطبوعات ایران نپرداخته است. برای ایشان و همه دوستان لرستانی آرزوی سرفرازی و تندرستی دارم.


 

چراغ نهم (عليرضا كرمي): وقتی برای نخستین بار کتاب تاریخ خرم آباد ایشان را در پشت ویترین کتاب فروشی های خیابان انقلاب تهران دیدم خدا را شکر کردم که یک نویسنده لرستانی توانسته با چاپ چنین کتابی از هویت شهر من دفاع کند و امیدوارم که ایشان همچنان با قلم توانای خود بنویسند وبنویسند و از چشم حسود و توهین هتاکان ایمن باشند.  


 

چراغ دهم (حسين چراغي): ایشان ازمحققین و پژوهشگران بنام لرستان است، استاد فرید تحقیاقاتی که درزمینه های لرستان شناسی انجام داده به نوبه خود بی نظیر و کم نظیر است. ایشان از دلسوزان فرهنگ دوست این سرزمین و آب و خاک است که نامش در تاریخ لرستان وقوم لر ماندگار خواهد ماند.


چراغ يازدهم (نصرت درویشی): سيدفريدقاسمي دلسوز و دلسوخته واقعی ادب و هنر و فرهنگ مستقل ایران بناي انديشه خود را چنان ‏مستحكم ساخته كه از گزند هر باد مسموم و تلاش هر (گاوگند چاله دهاني) مصون است.‏ درمسير انسانهاي بزرگ هميشه كوته فكراني بدسگال قرار دارند .پژوهشگر لرستان،اين شب سرد و ‏روزگار سخت را با ياري انديشه ورزان و نيك انديشان، به صبح خواهد رساند .


چراغ دوازدهم (فریبا آذرنیا): یک کلام از حافظ و ختم کلام

زمانه به مردم نادان همی دهد زمام مراد
تو که اهل فضلی و دانش همین گناهت بس


چراغ سیزدهم (علی هوشمند- شاعر بوشهری): سید فرید قاسمی دریا تر از آن است که بر گستره ی بشکوهش خاشاکی از ژاژ خاییدن های و بیهوده گویی های  نا اهلان  بنشیند. تلاش و زحمات حضرت سید فرید در پژوهش و تحقیقات منحصر به فردش در حوزه مطبوعات ایران بی نظیر و بی سابقه است. بی تردید نام این سرهنگ عرصه فرهنگ در تاریخ این دیار دیرپا برپا و جاوید باقی خواهد ماند....باقی بماناد ...


چراغ چهاردهم (محمود گرجی):


برای سید فرید قاسمی و بلندی نامش:

بلند نام تو ای مرد سرزمین صبور
بزرگ عرصه تاریخ
ای برادر فرهنگ
که از شکوه لرستان
نشانه ها داری.
غمت مباد ...
اگر دل شکست و رنجه شدی
خدایِ تو با توست.


چراغ پانزدهم (محمد آقازاده): دفاع کردن از سیدفرید خطاست . از آنهایی در برابر خودشان باید دفاع کرد که هیچ نمی کنند مطلقا هیچ. سید فرید تاریخ می نویسد و تاریخ نشان خواهد داد کسی که می اندیشد و می نویسد میراث بزرگی برای فردا به یادگار می گذارد... آن که حرکت می کند هر آنکس را که ایستاده است می هراساند. بگذار بگویند به ناروا در باره سید . چون با این گفتن خود را آشکار می کنند. بی عملی شان را به رخ می کشند.


چراغ شانزدهم (آساره عطاری):زنده باد سید فرید قاسمی.


چراغ هفدهم (بهروز دریکوند): درود بر قاسمی بزرگ. قاسمی عزیز از پژوهشگران فرزانه و نمادی از فرهنگ ناب لر و لرستانی است، تحقیق و پژوهش ایشان در عرصه مطبوعات در ایران و همچنین در زمینه لرستان شناسی بی نظیر است، حال با این اوصاف بر کسی ((خصوصاَ لرستانی ها)) پوشیده نیست که سید فرید قاسمی از مفاخر ادبی فرهنگی و حتی فراتر از آن است و این یاوه گویی ها از طرف یکسری افراد عقب مانده فرهنگی و ذهنی بی اساس و پایه است و از خداوند منان خواستاریم قدرت دو چندان به این عزیز فرهیخته دهد تا بیشتر و بیشتر از پیش «به کوری کور دلان» در این مسیر موفق و پیروز باشد .آمین یا رب العالمین.


 

این مراسم در نیمروز شنبه یازدهم اسفند ۸۶ با در خواست جناب استاد سیدفرید قاسمی خاتمه یافت. اطلاعات تکمیلی در پست بعدی آمده است.




 

      علی زیودار   _  

تحلیل محتوای سرمقاله های روزنامۀ کیهان 

 

برای درس تحلیل محتوا من سرمقاله های دیماه روزنامه کیهان را برگزیدم و با راهنمایی دکتر سیدمحمد دادگران به تحلیل محتوای آنها پرداختم. بد ندیدم چکیدۀ این تحقیق را در وبلاگ عرضه کنم شاید به کارتان بیاید. باید عرض کنم که روزنامه کیهان در دیماه سال 86 در 22 روز یا 22 شماره منتشرشده و در نتیجه 22 سرمقاله نیز داشته است. این سر مقاله ها که با عنوان یادداشت روز منتشر  می شوند حدود 29796 کلمه را به خود اختصاص داده اند.

 

مقدمه

از دیر باز « سرمقاله » به عنوان یکی از ستون های ثابت، با اهمیت و در بسیاری موارد تأثیرگذار روزنامه ها بوده است. سرمقاله نویسان روزنامه ها معمولاً از خبره ترین، با تجربه ترین و حتی از چهره های سرشناس سیاسی کشورها هستند که با هر سرمقاله به مسألۀ روز کشور می پردازند و یا حتی مسأله ای نهفته را به مسألۀ روز کشور تبدیل می کنند.

      یکی از راههای پی بردن به دیدگاههای سیاسی گردانندگان یک روزنامه خواندن سرمقاله های آن روزنامه است. البته در هر روزنامه « سرمقاله » دارای یک نام مشخص است و بصورت ثابت در محلی خاص از صفحۀ اول و یا صفحۀ دوم روزنامه چاپ می شود. بطور مثال سرمقالۀ روزنامۀ کیهان سالهاست که با عنوان « یادداشت روز» و در سمت راست صفحۀ دوم روزنامه بصورت یک ستون از بالا تا پایین صفحه و در مواردی در بیش از یک ستون چاپ می شود. سرمقاله های کیهان در موارد متعدد عکس العمل های مختلف احزاب، گروهها و سیاستمداران جناح های مختلف را برانگیخته است. پاییز همین امسال روزنامه کیهان اقدام به چاپ سرمقاله ای به قلم مدیر مسؤول خود حسین شریعتمداری کرد که در آن با ارائه اسناد تاریخی یادآور شده بود که«بحرین در گذشته بخشی از ایران بوده است». این سرمقاله انعکاس بسیار وسیع در سطح منطقه و حتی فرامنطقه داشت و سخنرانی ها و مقالات متعدد در رابطه با آن نوشته شد.

سال گذشته یک مؤسسۀ مطبوعاتی اروپایی ده سرمقاله نویس برتر دنیا را برگزید و در عین حال برای هرکدام از این ده نفر یک صفت بارز برشمرد. یکی ازاین ده نفر حسین شریعتمداری بود و صفت « دقیق» به او داده شده بود.

آنچه آمد در واقع زمینه ساز انتخاب موضوع این فعالیت پژوهشی- درسی است. اگرچه بواسطۀ محدودیت های زمانی  تنها سرمقاله های دیماه سال 1386 روزنامه کیهان مورد تحلیل قرار گرفت اما در عین حال مشت می تواند نمونۀ خروار باشد و این یک ماه می تواند نشانه هایی از عملکرد سالانۀ کیهان در بخش سرمقاله باشد.

      ذکر این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که نزدیک بودن به انتخابات مجلس هشتم بر موضوعات و محورهای سرمقاله های دیماه کیهان بی تأثیر نبوده است، و بی شک آن را دچار میزانی از سوگیری کرده است. این سوگیری بیشتر از هر موردی می تواند بر مخاطبان سرمقاله یا آندسته از کسانی که سرمقاله در رابطه با آنهاست و نیز بر خطوط اندیشۀ حاکم بر سرمقاله، محورهای سرمقاله، لحن سرمقاله و حتی انتخاب نویسندۀ سرمقاله اثرگذار بوده باشد. دو مناسبت مذهبی عید غدیر خم و ماه محرم نیز بنوعی بر محتوای سرمقاله های کیهان در دیماه اثرگذار بوده است.

      پیش از ورود به بحث یادآور می شود که روزنامۀ کیهان در دیماه 86 تعداد 22 شماره یعنی به تعداد روزهای غیر تعطیل منتشر شده است. روزهای دوشنبه هفدهم و سه شنبه هجدهم دی ماه که در تقویم به عنوان روز تعطیل معرفی نشده اند به خاطر یخبندان سراسری امسال از طرف دولت تعطیل اعلام شده اند و روزنامۀ کیهان در این دو روز منتشر نشده است.

      در این بررسی مؤلفه هایی همچون ماهیت سرمقاله، مخاطب سرمقاله، منطقه رویداد، جهت گیری سرمقاله، خطوط اندیشۀ حاکم سرمقاله، استناد سرمقاله، محورهای سرمقاله، لحن سرمقاله و... مورد تحلیل قرار گرفت که نتایج به  دست آمده در ادامه تقدیم میشود. متأسفانه به دلیل محدودیت ها و ویژگی های رسانۀ وبلاگ نمی توانم جدول استخراج داده ها، جدول تحلیل محتوای سرمقاله ها (جدول مادر) و جداول توصیفی را ارائه نمایم. دوستانی که مایلند جداول را ببینند ای-میل خود را بگذارند تا برایشان ارسال نمایم.

 

جمع بندی (خلاصه شده):

آنچه از جداول توصیفی بصورت کلی بر می آید این است که:

ـ روزنامۀ کیهان در سرمقاله های خود کمتر به رویدادها بصورت منتزع نظر دارد بلکه نگاهِ سرمقاله نویسان این روزنامه به مسائل موردنظر نگاهی فرایندی است.

ـ مخاطبان یا سوژه های مورد بحث در سرمقاله های کیهان بر خلاف تصور نه اصولگرایان بلکه عمدتاً اصلاح طلبان و اپوزیسیون داخلی و خارجی می باشد.

ـ حدود یک سومِ سرمقاله های این روزنامه را در دیماه 86 شخص مدیر مسؤول به رشتۀتحریر درآورده است.

ـ حدود 87 درصد سطح زیر چاپ سرمقاله های کیهان به مسائل داخل کشور نظر دارد.

ـ نزدیک به 60 درصد از سرمقاله ها جهت گیری منفی دارند (این نسبت منفی از سطح زیر چاپ زمانی معنا پیدا می کند که بدانیم حدود نیمی از سطح زیر چاپ سرمقاله های کیهان مخاطب یا سوژه ای از جبهۀ اصلاح طلبان و اپوزیسیون دارد.)

ـ در تفسیر جدول توزیع فراوانی ها بر حسب خطوط اندیشۀ حاکم در می یابیم که حدود 40 درصد از سطح زیر چاپ سرمقاله های دیماه کیهان به آزادیخواهی و انقلابی گری ونزدیک به 20 درصد از سطح زیر چاپ سرمقاله ها به اخلاق گرایی پرداخته اند. این یافته های تحلیل با دانسته های پیشین ما از مشی روزنامۀ کیهان مطابقت دارد.

ـ استناد به منابع دینی، علمی، وقایع تاریخی و نظریه های افراد سرشناس یکی از عوامل افزایش اثرگذاری نوشته های ژورنالیستی و خصوصاً سرمقاله هاست. بیش از 80 درصد از سرمقاله های کیهان از این امتیاز بهره می برند. جالب آنجاست که تمامی سرمقاله هایی را که شخص مدیر مسؤول کیهان نوشته است مستند به منابع دینی، وقایع تاریخی نظریه های افرادسرشناس و... هستند. تقاطع دادنِ این دو مقولۀ تحلیل می تواند ما را بر آن دارد که ما نیز بپذیریم صفت «دقیق» برای حسین شریعتمداری به عنوان سرمقاله نویس صفتی پذیرفتنی است. گذشته از این دو مقوله، سایر مقوله های تحلیل را نیز می توان به هم تقاطع داد و به نتایج جالبی رسید که البته از حوصلۀ این مقال خارج است.

ـ بررسی محورهای سرمقاله ها به ما می گوید که بیش از 90 درصد از سرمقاله ها با محور سیاسی نوشته شده اند که این نسبت برای یک روزنامه با مشی سیاسی – اجتماعی معقول به نظر می رسد. شاید اگر نبود دو مناسبت مذهبی غدیر و محرم تمام سطح زیر چاپ سرمقاله های دیماه این روزنامه، محور سیاسی می داشتند. 

ـ و بالاخره آنکه 36 درصد از سرمقاله ها لحن انتقادی و 32درصد از سرمقاله ها لحن پیشنهادی یا ناصحانه داشته اند. این در حالی است که تنها 4درصد از سطح زیرچاپ سرمقاله ها لحن آمرانه داشته اند. این دریافت ما با آنچه در بین رسانه های جناح مخالف کیهان رایج است مطابقت ندارد؛ آنها در موارد متعدد از کیهان به عنوان مدعی العموم نام می برند. والسلام

 

 

      علی زیودار   _