تبليغاتX
موج

موج

 

نشریه محلی سیمره در شماره اخیر خود مطلبی را به قلم آقای لطیف آزادبخت با نگاهی انتقادی به مطالعات بوم شناختی درج کرده است . در این نوشتار از بنده نیز نامی به میان آورده و البته مواردی را ذکر کرده که درخــور پاســخ است . فعــلا بــرای اطـلاع شــما عیــن آن مطلب را که از پایگاه اینترنتی سیمره کپی شده می آورم تا در فرصتی مناسب دیدگاه خــود را در این رابــطه عرضه نمایــم . در ضمن از تاخیری که در بروز شدن وبلاگ بوجود آمد پوزش می خواهم .

                           از بند رهانیدن اشباح

”اكنون براي آن‌كه اكنوني قابل شناسايي باشد ، همواره بيش ازحد دير هنگام و بيش از حد زود هنگام است” دايان الام

“بوم‌سرودها” يا”بومي‌سرودها” عنوان گويا و به قدر كافي شفافي براي مجموعه‌اي از آثار بومي است كه محصور بودن در دايره‌ي واژگاني يك گويش آن‌ها را به يك زيست‌بوم تاريخي-جغرافيايي مرتبط مي‌كند در ادبيات بومي زاگرس‌نشينان اين عنوان به طور مشخص به مجموعه‌اي از سوگ سروده‌ها و تك بيت‌هاي “چل‌سرو”اطلاق مي‌شود كه بار اصلي انتقال ميراث‌هاي فرهنگي ادبيات شفاهي گويش لكي را از گذشته تا امروزبر دوش گرفته و بيش‌ترين نقش را در ماندگاري واژگان لكي و مناسبت زباني و هنجارهاي زيبايي شناسي اين گويش داشته‌اند . كثرت گويش‌وران لك و لر ، كه اين گويش مهم‌ترين منبع و مرجع آفرينش‌هاي ادبي آن‌ها محسوب مي‌شود و نيز كثرت و تنوع اين آثار و ديگر ظرافت‌هاي ادبي و هنري موجود در ذخاير فولكلوريك اين جامعه‌ي زباني از يك سو و روند رو به گسترش و پر شتاب تحولات ساختاري جوامع بومي از ديگر سو از جمله دلايلي است كه باعث گرديده است كه مطالعات و ثبت و ضبط آثار ادبي و هنري بومي براي پژوهشگران اين عرصه به امري فوري و خطير بدل شود . با آن‌كه در مجامع و محافل ادبي و هنري به وفور از عنوان ادبيات و هنر بومي سخن مي‌رود ، اما تا كنون جز مطالعات پراكنده و گاه‌گير برخي از علاقه‌مندان ، هنوز آثار بومي اين منطقه به شكلي قابل دفاع جمع‌آوري نشده و حتي آثار شاخصي چون بوم‌سرودها كه به‌طور مشخص هدف بررسي اين نوشتار هستند ، آن‌چنان كه شايسته‌ي اين موضوع است در معرض بررسي قرار نگرفته‌است . دوست‌داران زبان و ادبيات بومي هنوز در بحث ترجمه يا بازسرايي اين آثار با ترديدهاي فراواني رو‌به‌رو هستند . از اوايل دهه‌ي هفتاد كوشش‌هايي براي ترجمه‌ي اين ادبيات به زبان فارسي توسط برخي از شاعران و نويسندگان بومي(نه بومي‌نويس) صورت گرفت اما به دلايلي چون دشواري تهيه‌ي صورتي نوشتاري از اين گويش و نيز عدم امكان انتقال ظرافت‌هاي تصويري و مناسبات نحوي اين ابيات به زبان مقصد اين كوشش‌ها بي‌نتيجه ماند در بيش‌تر موارد ترجمه‌اي كه از اين اشعار ارايه مي‌شد تنها سويه‌ي آشكار و منش ارتباطي شعر را در بر مي‌گرفت و غالباً سويه‌ي ناديدني ، رمزگان تصويري ، مناسبات نحوي و تنوع واژگاني و در يك كلام درخشش فوق‌العاده‌ي زباني اين اشعار ناگفته مي‌ماند . علاوه‌بر آن ترجمه يك‌دست نبود و مترجم ناچار بود به شكل تقليل ‌گرايانه به معادل‌هايي كه فاقد بار آوايي ، عاطفي ، و انگيزشي ابيات بود بسنده‌كند . در بازسرايي‌ها با آن‌كه دست و بال شاعر براي ارايه‌ي خوانشي امروزي از بوم‌سرودها بازتر بود اما اين رويكرد هم مشكلات خاص خود را به همراه داشت . از ميان شاعراني كه بازسرايي اشعار بومي را در دستور كار خود قرار داده و به شكل جدي در اين زمينه كار كرده‌اند مي‌توان شاعراني چون آقايان: زيودار ، خدايگان و اكبري‌نسب را نام برد . اين شاعران كوشيده‌اند كه در بازسرايي‌هاي خود با معادل‌سازي‌هاي تصويري برآيند‌ي كلي از حس و حال اين اشعار را به زبان مقصد بيان كنند . در كنار انتقاداتي كه بر بعضي اشعار اين شاعران وارد است (از جمله ، تأثيرپذيري از زبان شاعرانه‌ي هم‌ديگر-محدود بودن دايره‌ي واژگاني-شرطي‌شدن زبان و خودكار شدن فرايند شاعرانه- دور بودن فضاي حسي بعضي از بازسرايي‌ها از فضاي حسي بوم‌سرودها- و مغفول ماندن برخي از عناصر شعر بومي چون رمزگان آوايي و موسيقايي ، و رمزگان اساطيري و كهن الگويي در اين اشعار) كار اين شاعران يكي از مهم‌ترين‌پاسخ‌هايي بوده‌است كه مي‌توان به از دست رفتن تدريجي ظرفيت‌هاي زيبا شناسي شناختي گويش لكي دارد . نگارنده در اين نوشتار قصد ندارد به بررسي انتقادي بازسرايي‌ها بپردازد ، بلكه به شكل عام‌تر نگاهي به حواشي ترجمه يا بازسرايي آثار بومي انداخته و برخي از ضرورت‌ها و كاستي‌ها پژوهش در زبان و ادبيات بومي را به منظور ايجاد گفت‌وگويي سالم و سازنده در اين زمينه به بحث خواهد گذاشت . (گفت‌و گويي كه مطالعات بومي سخت بدان نيازمنداست . ) براي اهل تاريخ مغبون كننده‌است كه اين آثار(بومي‌سرودها) به‌عنوان قديمي‌ترين ميراث فكري و فرهنگي ديار ما كه هنوز هم تعلقات بومي و مراسم آييني گويشوران لك و لر را تغذيه مي‌كند ، آشنايي قابل اعتنايي را به‌عنوان حاملان فرهنگي از گذشته‌ي تاريخي اين اقوام به دست نمي‌دهد . دشواري يافتن رد پايي در گذشته‌ي اين ديار كه بتواند آزمون و خطاي پژوهشي بومي پژوهان را ضمانت كند تنها مشكل فراراه نيست در اين آثار دلالت شاعرانه جايگزين دلالت تاريخي مي‌شود . اين‌كه جامعه‌ي ايلي بدوي به‌عنوان جامعه‌اي خود مرجع از نظرگاه تاريخي حوزه‌اي چنين غير صريح را براي مكالمه‌ي بينا ، نسلي گويشوران خود برگزيده‌است ، به باور نگارنده يكي از مهم‌ترين زمينه‌هايي است كه گفتمان پژوهشي زبان و ادبيات بومي مي‌تواند بر آن مستقر شود به‌راستي چرا انسان بومي رخدادهاي تاريخي و از اين طريق موقعيت و جايگاه تاريخي خود را قرباني زنده ماندن حيات تخيلي خود كرده‌است؟ آيا همين رويكرد و حذف روايت داستاني و درك اهميت به ياد سپاري بوم‌سروده‌ها در حافظه ، باعث نشده‌است كه هر كدام از اين تك‌بيت‌ها به شعري موجز ، يكه ، و درخشان بدل شود؟ به هر حال به شكل چاره‌ناپذيري كوره راه‌هاي رخداد تاريخي و از اين طريق افق‌هاي تاريخ‌ساز همه‌جا به بن‌بست زيبايي شناسي برخورد كرده و رد پاي تاريخ محو و ناديدني شده‌است . از رخداد به واژه و از واژه به آوا حيات انسان بومي بدوي گوياي گريز دمادم از فاصله‌گذاري است . درك تاريخ به‌عنوان مجموعه‌اي از زمان‌هاي پي‌درپي و تقويمي درك اكنون را دشوار مي‌كند . انسان بومي بدوي هم‌چون انسان زمانه‌ي ما مي‌دانست كه اثبات گذشته به قيمت از دست رفتن اكنون او تمام خواهد شد . حتي در ممالكي كه سنت تاريخ‌نويسي مكتوب ، پيشينه‌ي طولاني دارد ، نويسندگان تاريخ هرگز همه‌ي ماجرا را ننوشتند . ناگفته‌ها و نانوشته‌ها‌ي تاريخ به سلك انواع هنرها درآمد و در محاق چند معنايي افتاد گويي انسان به دنبال آن بود كه هرگز ارجاعي به گذشته‌ي تاريخي و ذخاير و مواريث فرهنگي ، هم‌چون خوانش متون ادبي به امري يكسره ذوقي بدل شود . يونان باستان نمونه‌ي قابل توجهي است . جامعه‌ي كه هم‌چون جزيره‌ي ثبات از قوانين مدون ، دموكراسي نوپا ، مجلس و حقوق شهروندي برخوردار بود و از هستي شناسي و فلسفه تا رياضيات و نجوم در مدارس آن تدريس مي‌شد ، جامعه‌اي كه نويسندگان تاريخش متون تاريخي پرطمطراق گذشتگان را با صداي بلند در ميادين شهر براي مردم مي‌خواندند ، از آن همه متون پر افتخار چه بر جاي ماند؟ “گادامر” از”هگل” نقل مي‌كند كه هنگامي كه يونان باستان اقتدار اوليه و بي چون و چراي خود را از دست داد ، به تمامي بيگانه شد و به موضوع داوري زيبايي شناسانه بدل شد به هر تقدير جامعه‌ي بدوي بومي‌ ما كه به جهت عدم برخورداري از رفاه امساك را به هر وجهي دروني رفتار و رويكرد و جهت‌گيري‌هاي مادي و معنوي خود كرده‌بود ، در زمينه‌ي ترسيم تصويري قابل درك از زندگي و مناسبات تاريخي زمانه‌ي خود هم براي آيندگان جز همين بوم‌سرودها و شماري افسانه و اسطوره آثار دست‌ساز مفرغي چيزي برجاي ننهاده‌است . نسل امروزي پژوهندگان زبان و ادبيات بومي به اين عرصه به‌گونه‌ي بستري تاريخ‌ساز نگاه كرده و با اين احساس تكليف كه با توجه به تحولات سريع دوران ما رسالتي خطير و دشوار در زمينه‌ي ثبت و ضبط اين آثار بر دوش دارند ، بومي پژوهشي را به شكلي غايت‌مندانه هدف مطالعات خود قرار داده‌اند . بهترين خدمتي كه مي‌توان براي محافظت از اين ذخاير معنوي كرد به باور نگارنده آزاد كردن ظرفيت‌ها و ظرافت‌هاي ادبي و فرهنگي ادبيات شفاهي بومي از چنبره‌ي سخت و صلب مناسبات زباني و نحوي گويش‌هاي بومي است . در اين صورت اميد آن‌است كه بتوان اين جوانه‌ي دير‌رس را كه مناسبات شكوفايي و حتي امكانات استقرار و پايداري آن در حال زوال است به پايه‌ي محكم و تنومند ادبيات فارسي پيوند زد . ما به ازاي چنين پيوندي به باوري كه سخت از سوي بيش‌تر هنرمندان بومي پشتيباني مي‌شود ، دست‌كم بخشي از گنجينه‌ي اين ذخاير بومي را از خزان دوران اضمحلال تدريجي‌خرده-فرهنگ‌ها نجات داده و در شاخ و برگ درخت سترگ زبان و ادبيات فارسي ماندگار خواهد كرد . اگر اين تعبيير”ايهاب حسن” را بپذيريم كه سكوت بر چيزي بيش از صرف غياب سخن دلالت مي‌كند ، آن‌گاه خواهيم پذيرفت كه براي ماندگار كردن بسياري از ارزش‌هاي زبان و ادبيات بومي نخست خودمان كه اولين مخاطبان اين ميراث هستيم ، بايد سكوت‌هاي پر رمز و راز آن را سفيدخواني كنيم و از اين گذرسويه‌ي ناديدني اين متون را به خوبي بفهميم . هر گاه ما به متون ادبيات شفاهي بومي نزديك مي‌شويم تا به آن معنايي بدهيم ، گويي دستي از دوردست افق بلند مي‌شود كه:توقف كن! گويي اشباحي كه در سپهر اسطوره جولان مي‌دهند ، ما را به سكوت فرا مي‌خوانند راز چگونه به سوي ما بيايد وقتي كه ما فضا ، زمينه و ابزارهاي به صدا درآوردن اين سكوت هزاره‌اي را فراهم نكرده‌ايم كار سترگي كه آقاي “رحمان‌پور” در زمينه‌ي موسيقي بومي انجام داده‌است ، صرفاً اجراي يك موسيقي اصيل نيست . اين آواها ، اين صداها ، به وجهي رازناك تارهاي صوتي تاريخ بومي را به لرزه درآورده و همه‌ي آن‌چه را كه روز به روز از ما دور و دورتر مي‌شود ، به صحنه مي‌آورد . در زمينه‌ي زبان و ادبيات بومي هم ما به چنين روندي نياز داريم . روزي در محفلي پاريسي”پل‌موران” در گوش “ژان‌كوكتو” شاعر ، نويسنده و فيلم‌ساز نام آشنا زمزمه كرد كه: “اشباح را از بند رهانيدي” اشاره‌ي او به “انتيگون” اثر تازه منتشر شده‌ي كوكتو بود . كار كوكتو در طول چهل سال فعاليت هنري‌اش چيزي به صحنه آوردن راز نبود . گويش‌ها و زبان‌هاي بومي ، بستر زايش معنا هستند . مهم اين است كه هنرمند بومي زبان راز بفهمد ، و آن را در آثارش به كاربندد . هدف بومي پژوهشي ، اگر بتوان براي آن هدفي مشخص كرد قبل از هر چيز خوانش متون بومي است . و خوانش متن از رهگذر كار خلاقه بر روي اين متون به دست خواهد آمد . ترجمه ، بازسرايي و هر كار خلاقه و فكري ديگري بر روي متون بومي نوعي مشاركت فعال در خوانش اين متون است . بومي‌پژوهان گرچه در اهداف و برخي سوگيري‌هاي نظري از ديدگاهي مشترك برخوردارند اما در رابطه با نحوه‌ي نيل به اين اهداف ، ابزارها ، لوازم و رويكردهاي مطالعاتي متفاوتي را به كار مي‌بندند . گروهي از پژوهش‌گران به واسطه‌ي پيشينه‌ي آكادميك خود به دنبال پژوهش روش‌مند در زمينه‌ي زبان و ادبيات بومي هستند .

با اين تعميم كه با كاربست روش مطالعاتي علمي امكان به بار نشستن پژوهش بيش‌تر ، امكان خطا كم‌تر و نتيجه‌ي تلاش‌ها دقيق‌تر است . گروهي ديگر از اين پژوهندگان در مقام تأويل‌گر به آثار بومي نزديك شده و با خوانش اين آثار هرمنوتيك ادبي را در خدمت بومي پژوهشي قرار مي‌دهند . البته هر دو گروه با نقد روش‌هاي پژوهشي هم‌ديگر برخي از محدوديت‌هاي فرا راه مطالعات بومي را به ‌هم‌ديگر نسبت مي‌دهند . در حالي‌كه اهل تأويل روش‌هاي آكادميك تحقيق را در مطالعات ادبي نا كارآمد مي‌دانند ، اهل روش هم با غير علمي خواندن نتايج تحقيق گروه ديگر از ديدگاه‌ها و دستاوردهاي پژوهشي خود دفاع مي‌كنند . در يك نگاه كلي كارهاي هر دو گروه نتايج و آثار مربوط به خود را دارا است و عرصه‌اي فراگير هم‌چون زبان و ادبيات بومي به فعاليت هر دو گروه سخت نيازمند است . هر منوتيك با سيراب كردن فضاي مطالعات بومي از نيروي رهايي بخش و بي پايان تأويل مي‌تواند دورترين زواياي اين آثار را به حوزه‌ي خوانش ادبي بكشاند ، و تحقيق روشمند هم مي‌تواند در مسايلي چون دقايق ‌ علم زبان‌شناسي و واج‌شناسي يا در زمينه‌ي سويه‌ي ارتباطي و پراگماتيك آثار ادبي روندهاي هر منوتيكي را تقويت كند . جزميت‌گرايي منطقي كه در هر گفت‌وگوي ادبي خواستار طرح يك مدل تحليلي رياضي‌وار ، يك ماشين خطا ناپذيرو جامع فلسفي است ، هرگز در پژوهش‌هاي زبان و ادبيات بومي آثار مطلوبي به بار نخواهد آورد . در عوض تأويل مكالمه‌ي نامحدود و گفت‌وگو از متني به متن ديگر افقي پويا پيش پاي خواننده مي‌گذارد افقي كه يگانه ارزش آن نه صحت منطقي گزاره‌ها يا استوار بودن‌اش بر طرحي مشخص ، بلكه تعدد نگرش‌ها ، جلوه‌ها ، افق‌ها و مفاهيم آن است . تأويل‌گر در مقام خواننده‌ي مناسبي يك‌سره از سر ميل با متون زبان و ادبيات بومي برقرار مي‌كند . او در پي آن است كه به تعبير “رولان بارت” ، با بيرون كشيدن نظام هم‌خواني از نشانه‌ها خوانش خود را توجيه كرده و از آن دفاع ‌كند . تأويل‌ هرگز به معناي كشف معناي نهايي متن نيست . در واقع همواره مجموعي از معناها وجود دارد كه پيوسته در حال جرح و تعديل هم‌ديگر هستند و اين معناهابيش از آن‌كه از آن متن باشند ، رو به سوي افق انتظارات خواننده دارند . بازسرايي‌ها در واقع نوعي مكالمه‌ي بينا متني با بومي سرودها هستند . نقب زدن به سوي گذشته سفري ناهموار به سوي يك افق تاريك-روشن است ، هنگامي كه رو به سمت ادبيات بومي داريم معنا به‌عنوان مقصد بيش از آن‌كه در پيش رو باشد در پشت سر است .

 

 

 

      علی زیودار   _