همانطور که قبلا به اطلاع رسانده بودم نشریه سیمره در شماره 89 خود به تاریخ شنبه 31 فروردین 87 نوشتاری با عنوان "از بند رهانیدن اشباح" به قلم دوست خوش ذوقمان جناب لطیف آزادبخت به چاپ سپرده بود و در آن از بنده نامی به میان آورده بود که در پست قبلی عین مطلب عرضه گردید. حال پاسخی برای مدیر مسؤول آن نشریه ارسال کرده ام که برای اطلاع شما و با خبر شدن از نظراتتان این جوابیه در وبلاگ درج می گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای کیانوش رستمی صاحب امتیاز و مدیر مسؤول محترم نشریۀ سیمره
با سلام و احترام
در شماره 89 آن نشریه به تاریخ شنبه 31 فروردین 87 نوشتاری با عنوان "از بند رهانیدن اشباح" به قلم دوست خوش ذوقمان جناب لطیف آزادبخت به چاپ سپرده اید. چون در این نوشتار از بنده نام برده شده مایلم دیدگاه خود را پیرامون آن به شرح پیوست اعلام دارم . البته بیش از آنکه مایل باشم درج این نوشتار حسب قانون مطبوعات باشد تمایل دارم که از طرف شما و خوانندگان محترم نشریه به عنوان سرآغاز یک اقتراح ادبی در حوزۀ ادبیات بومی این دیار در میان اهل ادب و فرهنگ قلمداد شود.
با احترام- علی زیودار
در بند اشباح
پیش از شروع سخن میخواهم از راه دور به لطیف آزادبخت سلام کرده باشم ؛ جناب آزادبخت سلام. نوشته شما را خواندم و از شما بخاطر طرح این موضوع سپاسگزارم. پیرامون مسائلی که مطرح کرده اید نظرگاه خود را بدون تعارف عرضه می دارم.
1ـ شما در تعریف بومی سرودها نوشته اید:
(( بومسرودها يا بوميسرودها...به طور مشخص به مجموعهاي از سوگ سرودهها و تك بيتهاي “چلسرو” اطلاق ميشود که... ))
جناب آزادبخت! تعریفی که از بومسرودها يا بوميسرودها ارائه کرده اید تعریفی ناصحیح و ناقص است، بطوری که بسیاری از مؤلفه های بومی سرود در دایره تنگ و کوچک این تعریف نمی گنجند، شما با این تعریف لالایی ها بومی ،شعرهای مشک زنی و شیردوشی ، آواها و نواهای کار ، اشعار قلندران و دوره گردها، چیستانها، ضرب المثل ها، شعرهای مربوط به مناسبتهای فصلی همچون شب یلدا و ... را نادیده گرفته اید و نگاه خود را به مویه ها و تک بیت های چهل سرو محدود کرده اید. پیداست که با چنین نگاهی نه تنها نمی توان برای بومی پژوهی خط مشی تعیین کرد بلکه حتی امکان داشتن نگرشی جامع ، عمیق و دقیق از طرف صاحب این تعریف غیرممکن است. براستی چگونه با این اعتماد به نفس و بصورتی جزمی و قطعی با استفاده از قید "به طور مشخص" دایره بومی سرودها را تا بدین حد محدود کرده اید؟
2ـ شما پیرامون انتخاب شیوه ترجمه یا بازسرایی برای بومی سرودها نوشته اید:
(( دوستداران زبان و ادبيات بومي هنوز در بحث ترجمه يا بازسرايي اين آثار با ترديدهاي فراواني روبهرو هستند ... )) در حالی که این تردید هرگز وجود ندارد. پژوهشگر بنا به نیاز و محتوای اثر پژوهشی خود، به ترجمه یا بازسرایی آثار دست می یازد و آنجا که -بعنوان مثال- وجه بارز پژوهش وجه جامعه شناختی بومی سرودها باشد ترجمه آثار کارآمدتر است و جایی که وجه زیباشناختی آثار مورد نظر باشد طبیعتاً بازسرایی به هدف پژوهشگر نزدیکتر است.
3ـ شما نوشته اید:
(( از اوايل دههي هفتاد كوششهايي براي ترجمهي اين ادبيات به زبان فارسي توسط برخي از شاعران و نويسندگان بومي(نه بومينويس) صورت گرفت اما به دلايلي چون دشواري تهيهي صورتي نوشتاري از اين گويش و نيز عدم امكان انتقال ظرافتهاي تصويري و مناسبات نحوي اين ابيات به زبان مقصد اين كوششها بينتيجه ماند در بيشتر موارد ترجمهاي كه از اين اشعار ارايه ميشد تنها سويهي آشكار و منش ارتباطي شعر را در بر ميگرفت و غالباً سويهي ناديدني ، رمزگان تصويري ، مناسبات نحوي و تنوع واژگاني و در يك كلام درخشش فوقالعادهي زباني اين اشعار ناگفته ميماند . علاوهبر آن ترجمه يكدست نبود و مترجم ناچار بود به شكل تقليل گرايانه به معادلهايي كه فاقد بار آوايي ، عاطفي ، و انگيزشي ابيات بود بسنده كند ... از ميان شاعراني كه بازسرايي اشعار بومي را در دستور كار خود قرار داده و به شكل جدي در اين زمينه كار كردهاند ميتوان شاعراني چون آقايان: زيودار ، خدايگان و اكبرينسب را نام برد . اين شاعران كوشيدهاند كه در بازسراييهاي خود با معادلسازيهاي تصويري برآيندي كلي از حس و حال اين اشعار را به زبان مقصد بيان كنند . ))
خواننده اهل دقت با خواندن این سطور خیلی سریع متوجه کلی گویی بی هدف و حتی تناقض در افکار نویسنده می شود. در این رابطه چند نکته درخور ذکر است؛
ـ در سطور آغازین این پاراگراف از شاعران و نويسندگان بومي(نه بومينويس) یاد کرده اید. براستی اگر کسانی را که پیرامون بومی سرودها پژوهش می کنند و به ترجمه یا بازسرایی این آثار می پردازند بومی نویس ندانیم پس بومی نویس چه کسی است؟ نکند شما –با تعریفی که از بومی سرودها ارائه کرده اید- تنها سرایندگان مویه ها و ابیات چهل سرو را بومی نویس قلمداد می کنید؟ شما می توانید صاحبان یا سرایندگان این آثار را به ما نیز معرفی نمایید؟
ـ شما از بی نتیجه ماندن كوششهای این شاعران و نويسندگان سخن گفته اید. براستی شما توقع چه نتیجه ای از کارهای پژوهشی در حوزه ادبیات بومی دارید؟ اگر شما بدنبال نتیجه عینی می گردید باید نگاه خود را متوجه شاخه های دیگری از علوم سازید.
ـ شما در ارزیابی کار این شاعران و نويسندگان ابتدا می گویید "در بيشتر موارد ترجمهاي كه از اين اشعار ارايه ميشد تنها سويهي آشكار و منش ارتباطي شعر را در بر ميگرفت" و چند سطر بعد و پس از اسم بردن از بنده و آقايان خدايگان و اكبرينسب انگار این گفته خود را فراموش کرده باشید می گویید "اين شاعران كوشيدهاند كه در بازسراييهاي خود با معادلسازيهاي تصويري برآيندي كلي از حس و حال اين اشعار را به زبان مقصد بيان كنند." به نظر شما مخاطب اهل دقت نظر چگونه با این تناقض آشکار کنار می آید؟
4- شمانوشته اید :
(( در كنار انتقاداتي كه بر بعضي اشعار اين شاعران وارد است (از جمله ، تأثيرپذيري از زبان شاعرانهي همديگر-محدود بودن دايرهي واژگاني-شرطيشدن زبان و خودكار شدن فرايند شاعرانه- دور بودن فضاي حسي بعضي از بازسراييها از فضاي حسي بومسرودها- و مغفول ماندن برخي از عناصر شعر بومي چون رمزگان آوايي و موسيقايي ، و رمزگان اساطيري و كهن الگويي در اين اشعار) كار اين شاعران يكي از مهمترينپاسخهايي بودهاست كه ميتوان به از دست رفتن تدريجي ظرفيتهاي زيبا شناسي شناختي گويش لكي دارد . ))
جناب آزادبخت! این شیوه ی نقد هرگز نمی تواند ثمری داشته باشد. مگر می شود آثار متعدد چند نفر را بصورت توأمان با عباراتی واحد نقد و یا حتی تشریح کرد؟ براستی کدامیک از این شاعران که اسم برده اید و در کدام آثارشان از زبان شاعرانهي همديگر تأثيرپذيري داشته اند؟ دايرهي واژگاني کدام شاعر یا شاعران محدود است؟ آیا شما همه بازسرایی های بنده و نیز آقايان خدايگان و اكبرينسب را مورد بررسی کارشناسانه قرارداده اید که چنین با جسارت از مغفول ماندن برخي از عناصر شعر بومي چون رمزگان آوايي و موسيقايي ، و رمزگان اساطيري و كهن الگويي در اين اشعار سخن به میان می آورید؟
5ـ بنده پیشتر در مقالۀ مفصلی با عنوان " آوازهای تلخ- نگرشی بر مویه های لرستان" که در فصلنامۀ شعر،سال هفتم،شمارۀ 26 تابستان و پاییز 1378 به چاپ رسیده ، آورده ام:
(( ... یادآور می شود که بواسطۀ استعداد خاص زبان مبدأ نسبت به زبان میزبان یعنی فارسی ، ترجمه و حتی بازسرایی مویه ها تا حدود زیادی غیر ممکن می نماید . لذا در بسیاری موارد از اصل مویه ها به عنوان منبع الهام شعرهایی جدید استفاده شده و نتیجۀ بدست آمده با خود مویه ها فاصلۀ بسیار دارد. با این برآورد ، این قلم هرگز ادعای ترجمۀ مویه ها را ندارد و خواهان آن است که دوستان اهل پژوهش و قلم ، بازسرایی ها را به عنوان آثاری مستقل مورد توجه قرار دهند ...
بنا به نظریۀ عدم تعین ترجمه « امکان ترجمۀ دقیق معناها از یک زبان به زبان دیگر وجود ندارد و هر معنا در زبانی خاص ساخته می شود و برگردان آن در زبانی دیگر ، معنایی دیگر می سازد . » و دقیقا به همین واسطه امکان ترجمۀ مویه های لرستان که برخاسته از ادبیات شفاهی غنی لکی و لری است وجود ندارد . این قلم ... تنها به بازسرایی کاملا آزاد این چکامه ها پرداخته و هرگز ترجمۀ لفظ به لفظ آنها مد نظر نبوده است بطوری که مویه ها به عنوان منبع الهام شعرهایی تازه مورد استفاده قرار گرفته اند ... این بازسرایی ها تا آنجا از متن اصلی فاصله گرفته اند که می توانند به عنوان آثاری مستقل قلمداد شوند ... )) (برای مطالعه مقاله آوازهای تلخ می توانید اینجا کلیک کنید.)
بنابر آنچه حدود ده سال پیش و در مقدمه آن مقاله آورده ام جناب منتقد نیز می بایست آنگونه که یادآوری شده به بازسرایی ها بنگرد.
6ـ این روش قلم زدن نه تنها فرصتی برای زایش مفاهیم –یا به قول شما اشباح- تازه از دل ادبیات بومی فراهم نمی آورد بلکه حتی زمینه ساز رکود و رخوت در حوزه بوم پژوهی می شود.
در پایان از تأخیری که در نگارش این نوشتار بوجود آمد پوزش می خواهم و امیدوارم آقايان خدايگان و اكبرينسب نیز در این رابطه دیدگاه های خود را منعکس نمایند.
