کارکردهای ارتباطی سنگ نوشتۀ خرم آباد
مقدمه:
در جنوب شرقي خرم آباد درکنار راه ترانزیت تهران به خوزستان در شمال خرابه هاي شهرِ کهن شاپورخواست، سنگ نوشته اي وجود دارد که بر خلاف تمام آثار مشابه، کتیبه ای چهار وجهی است و متن آن بر چهار سطح آن بصورت برجسته نقر شده است. بنای این کتیبه که به سنگ نوشته یا زرسنگ معروف است در واقع صخره ای عظیم است که به شکل مکعب مستطیل تراش خورده و متن آن از چهار طرف قابل مشاهده است. گوشه هاي اين سنگ با جهات فرعي منطبق است. متن نقرشده بر روی هر سطح این مکعب مستطیل تکرار متن سطوح دیگر نیست و در واقع کل متن، یک نوشتار چهار صفحه ای به خط کوفی است که از پهنۀ جنوب شرقي شروع و به پهنه شمال شرقي منتهی می شود. این سنگ نوشته به سال 513 هجري قمري به فرمان يكي از امراي سلطان محمودبن محمدبن ملكشاه سلجوقي به نام ابوسعيد بُرسق كبير خلق شده است. پژوهشهای پیشین می گوید که محتوای این نوشتار شامل دو فرمان حکومتی است؛1ـ معافیت مالیات علفچراني در مراتع شاپورخواست 2ـ منع مردم(مردان) از پوشيدن لباس ابريشمي
انتخاب محل برای احداث این اثر با دقت خاصی صورت گرفته است. این نقطه که امروزه در کنار راه ترانزیت تهران – خوزستان واقع شده در زمان ساخت این اثر نیز یک محور استراتژیک ارتباطی و مواصلاتی بوده است. بگونه ای که هر کس که می خواسته از منطقۀ فلات ایران به عراق سفر کند بناگزیر می بایست حتما از این تنگه عبور کند. ساخت دژ مستحکم نظامی فلک الافلاک خرم آباد در زمان ساسانیان در نقطۀ مرکزی این دره مؤید این مسأله است.
در این پژوهش تلاش می کنیم به بررسی مشخصات ظاهری و محتوایی این کتیبه، متن کتیبه،کارکردهای ارتباطی آن، حادثه هایی که بر آن رفته و برخی نگرش های اهالی منطقه دربارۀ سنگ نوشته بپردازیم. پیش از پرداختن به اصل بحث، ابتدا به معرفی استان لرستان و شهر خرم آباد پرداخته و سیر تاریخ سیاسی و فرهنگی این منطقه را تا زمان خلق سنگ نوشته مرورمی کنیم تا درک بهتری از شرایط فرهنگی و سیاسی حاکم بر منطقه در زمان مورد نظر داشته باشیم.
استان لرستان و شهر خرم آباد
استان لرستان در باختر ايران واقع شده و از شمال به استان های مركزی و همدان، از جنوب به استان خوزستان، از خاور به استان اصفهان و از باختر به استان های كرمانشاه و ايلام محدود مي شود. اين استان از نظرجغرافيايی بين46 درجه و51 دقيقه تا50 درجه و3 دقيقه درازای خاوری و 32 درجه و37 دقيقه تا 34 درجه و 22 دقيقه پهنای شمالی قرارگرفته است. پست ترين نقطه استان لرستان با ارتفاع 500 متر از سطح دريای آزاد در جنوبی ترين ناحيه آن واقع شده است و قله سِن بُران اُشترانكوه در شرق استان با 4050 متر ارتفاع، بلندترين نقطه استان لرستان به حساب می آيد.
خرم آباد بعنوان مرکز این استان، بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر لرنشین و از مهمترین شهرهای غربی ایران می باشد. این شهرکوهستانی در 21 دقیقه و 48 درجه طول جغرافیایی و 43 دقیقه و 30 درجه عرض جغرافیایی، در دره ای به همین نام و در ارتفاع ۱۳۰۰ متری از سطح دریا واقع شده است. عرض درۀ خرم آباد از شمال به سمت جنوب رفته رفته بیشتر می شود. بنحوی که این دره با طول حدود 20 کیلومتر و عرض متغیر از حدود4 تا 8 کیلومتر در جنوبی ترین بخش خود به دشت کرگاه منتهی می گردد. رودخانۀ رباط از میان این دره عبور میکند و با پیوستن سرچشمه های داخل دره، رودخانۀ خرم آباد را تشکیل می دهد.این ویژگی ها در هر دورۀ تاریخی بستر مناسبی برای سکونت بشر فراهم می آورد. محل احداث شهر خرم آباد از دیرباز یک نقطۀ استراتژیک برای دسترسی کاروان های تجاری از غرب به شرق جهان بوده بطوری که راه تاریخی ابریشم از این نقطه عبور می کرده است. بنابر همین ویژگی ها این مکان یک نقطۀ ژئوپولوتیک برای عبورو مرور لشگرها و نیز جلوگیری از پیشروی و پسروی ارتش دشمن بوده است. احداث دژِ مستحکم فلک الافلاک (دوازده برجی) در نقطۀ مرکزی این دره در زمان ساسانیان و منارۀ آجری دیدبانی در دهانۀ جنوبی دره اهمیت نظامی، ارتباطی و مواصلاتی این نقطه را در طول زمان نشان می دهد.
به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم عيلامی خايدالو در محل کنونی خرم آباد قرار داشته برروی این شهر قديمی به دستور شاپور اول شهری تازه و آبادان بنا می شود و شاپورخواست نام می گیرد. هنوز بقايايی از ديوارهای شاپورخواست كه از سنگ و ملاط به سبك دوره ساسانی است در محدودۀ شهر كنونی ديده ميشود. تحقیق های باستان شناسی و نیز آثار بجای مانده نشان می دهد که شاپورخواست در دوره ساسانی تا قرون نخستين هجری شهری مهم و دارای مسجد جامع، بازارها و ساختمانهای بسياری بوده اما در طی زمان ويران شده و رونق خود را از دست داده است.حمدالله مستوفی در سال740 هـ.ق در نُزهه القلوب مينويسد:«خرم آباد شهری نيك بوده،اكنون خراب است. ”البته حمدالله مستوفی از شاپورخواست و خرم آباد بعنوان دو شهرِ ولایتِ لرکوچک نام می برد. و این نشان می دهد که در سال740 هـ.ق شاپورخواست هنوز وجودداشته اگرچه بصورت قصبه ای درآمده است.
خرم آباد در گذر تاریخ
خرم آباد پيش از تاريخ [1][1]:آثار بدست آمده از زندگی انسان غار نشین دوره های موسترین، بارادوستی و زارزی در محل خرم آباد کنونی بیانگر آن است که خرم آباد از100 تا 50 هزار سال پیش از میلاد مسکونی و یکی از نخستین سکونتگاههای انسان بوده است. “بنابر تاریخ گذاریهای از راه آزمایش رادیو کربن در غار کُنجی ( در دره خرم آباد لرستان ) قدمت آثار از 40 تا 50 هزار سال است “(تاریخ ایران، از زمان باستان تا امروز،ص 25 )
فرانک هول-استاد دانشگاه رایس آمریکا-می نویسد:”بهترین اطلاعات ما راجع به سکونت و نحوه امرار معاش انسانهای اواخر پلاستوسن مربوط به دره خرم آباد لرستان واقع در جنوب غربی ایران است. “( دوره پیش از تاریخ در جنوب غربی ایران “لرستان»-ص 16-1967 )
“اقامتگاههای کشتار که به وسیله گروهی از شکارچیان برای یک یا دو روز اشغال می شده اند،بین100 هزار تا 40 هزار سال قبل از میلاد مسیح مورد استفاده بوده اند.”(همان،ص35)
فرانک هول در ادامۀپژوهشهای خود «در دره خرم آباد به محل اردوگاههای شبانی که مربوط به 6000 تا 5800 سال پیش از میلاد مسیح” دست یافته و نتیجه گرفته است که بین 45 هزار تا 38 هزار سال پیش از این مردمانی غارنشین در این دره سکونت داشته اند که گاهی برای تهیۀ غذای خود کوچ می کرده اند.
درهزاره سوم پیش از میلاد،اقوام دشت بین النهرین (بابلیان-سومریان) وارد مرحله تاریخی شدند و بواسطۀ متونی كه درباره تاریخ مملكت خود و همسایگانش باقی گذاشته اند تا اندازه ای به روشن شدن زوایای تاریخ آن دوره كمك نمودند.در این متون به اقوامی اشاره شده كه در شرق بین النهرین یعنی سرزمین ایران ساكن بودند. این اقوام از جنوب به شمال عبارت بودند از عیلامیان و كاسی ها كه در بخشهایی از لرستان سكونت داشته اند. بنابراین این دو قوم قدیمی ترین ساكنان لرستان بشمار می آیند كه نام آنها در متون تاریخی ثبت گردیده است.
خرم آباد در دوره عيلاميان:نخستین قومی كه بر لرستان حاكمیت داشته است، عیلامیان بوده اند. آنها از نژاد بومی ایران (آسیانیك) بوده که از چگونگی تشكیل جوامع و ابتدای تاریخ ایشان اطلاع درستی در دست نیست. ولی مسلم آن است که از اوایل هزاره چهارم و پیش از ورود اقوام آریایی به ایران موفق به ایجاد دولتی در بخشهایی از سرزمین ایران شده اند. دولت عیلام شامل خوزستان، لرستان امروزی، پشتكوه و كوه های بختیاری بوده است. بابلی ها این سرزمین را “الام “یا “الامتو “یعنی كوهستان و شاید كشور طلوع خورشید می نامیدند. شهر های عمده آن عبارت بودند از:شوش، اهواز، ماداكتو (سیمره _ دره شهر) و خایدالو كه در جای خرم آباد امروزی بوده است. بنا به گفته«والترهینتس»شهر خرم آباد در عهد عیلامیان گویا پایتخت سلسله ای بنام سیماشكی بوده است. عیلامی ها در مدت چند هزار سال هویت خود را در برابر اقوامی نیرومند چون سومری ها، آكدی ها، بابلی ها و آشوری ها همچنان حفظ كردند و عاقبت در سال 654 قبل از میلاد به جهت اختلاف های داخلی و جنگ های خانگی از دشمن خود آشور شكست خوردند و از صفحه روزگار به عنوان دولتی مستقل بر افتادند.
خرم آباد در دوره کاسی ها:قوم دیگری كه همزمان و به موازات عیلامی ها بر بخش هایی از لرستان تسلط داشته اند كاسیها هستند. در مورد ریشه نژادی این قوم اختلاف نظر وجود دارد. عده ای از محققان و باستان شناسان آنها را بومیان نخستین لرستان دانسته و تعداد زیادی آنان را شعبه ای از قوم آریایی پنداشته اند كه پیش از دیگر اقوام آریایی ماد و پارس به ایران مهاجرت كردند و پس از مدتی اقامت در كوه های قفقاز و سواحل دریای خزر سر انجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده و دركوه های لرستان اقامت گزیده اند و پس از آمیزش با بومیان محلی، بانی تمدن تازه و درخشان شده اند. به هر حال علیرغم اظهاراتی كه درباره ریشه نژادی این قوم بیان شده آنان در زمان خود جزء متمدن ترین ملل بوده اند. كاسی ها چیره دستی فوق العاده ای در ساختن مصنوعات مفرغی بدست آوردند.آنان مهمترین قبایل كوهستانی زاگرس شمرده می شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی كه با عیلامی قرابت داشت سخن می گفتند.آنان سواركارانی دلیر و جنگجو بودند و بارها با همسایگان خود از جمله عیلامی ها و بابلی ها در افتادند. آنها حتی توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمین حكمرانی نمایند. حكومت كاسی ها بر بابل در نتیجه شكست از عیلامی ها به پایان رسید. آنها پس از شكست از عیلامی ها به سرزمین كوهستانی خود یعنی لرستان بازگشتند. اما آشنایی آنان با فرهنگ بابلی فرصت پیشرفت بسیاری به آنان داد. پیدایش تمدن مفرغ از جلوه های پیشرفت، تمدن و فرهنگ کاسیهای لرستان است. بطوری که امروزه لرستان را مهد تمدن مفرغ جهان می شناسند.
خرم آباد در دوران هخامنشيان:كاسی ها در دوران حكومت های ماد و هخامنشی همچنان استقلال و اقتدار خویش را حفظ نموده و شاهان هخامنشی كه می خواستند جهت لشگركشی به سایر نقاط سپاهی را از قلمرو آنها عبور دهند مجبور بودند به روسای این قوم باج بپردازند. بطور كلی راجع به نفوذ و فرمانروایی مادها و هخامنشیان در لرستان اطلاع زیادی در دست نیست ولی سكه هایی از سلوكیه و آثار قلعه ها و قبور و تپه ها و چند معبد مهر پرستی از دوره اشكانیان به جا مانده كه شاخص آنها سكه هایی به دست آمده از این آثار است. از آن جمله می توان به غار كوگان(Kowgan) و قبور اشكانی در دهكده چمشك (Chameshk) و سر ستون های سنگی از دهستان تِشكن (Teshken) واقع در بخش چِگِنی خرم آباد اشاره نمود.
خرم آباد در دوره ساسانيان:لرستان در دوره ساسانیان، از لحاظ تقسیمات كشوری جزو سرزمین “پهله”یا “پهلو”محسوب می شد، یعنی سرزمینی كه بعدها توسط اعراب، جبال خوانده شد. سرزمین پهله خود به نواحی كوچكتری تقسیم می گردید. چنانكه لرستان(پیشکوه) را مهرگان كدك و ایلام(پشتكوه) را ماسبذان می نامیدند. این دو نام تا قرون نخستین اسلامی همچنان به این نواحی اطلاق می شد و با تغییر در زبان عربی به مهرجان قذق و ماسبذان خوانده می شدند. از شهرهای مشهور منطقۀ مهرگان كدك یا لرستان عهد ساسانی، شهرهای سیمره(دره شهر کنونی) و شاپورخواست (خرم آباد کنونی) را می توان نام برد. شهر سیمره، حاكم نشین منطقه و شاپورخواست از شهرهای آباد و پر رونق دوره ساسانی محسوب می گردید. آثار و شواهد گوناگون تاریخی حكایت از آن دارد كه لرستان در زمان ساسانیان از عمران و آبادانی بسزایی برخوردار بوده است. شاهان ساسانی توجه خاصی به این ناحیه می كردند به طوری كه چند پل عظیم لرستان مانند پل شاپوری،پل کشکان و پل دختر مربوط به این دوره از شاهكارهای معماری به شمار می آیند.
در عهد ساسانی لرستان همیشه در دست یك نفر فرماندار بود كه از خاندان معروف مهرگان و یكی از هفت خانواده ای بود كه در تأسیس سلطنت ساسانیان به اردشیر بابكان یاری رساندند.آخرین حاكم ساسانی لرستان هرمزان و مقر حكمرانی او شهر سیمره بود. لرستان در سال 21 هجری پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمانان درآمد و هرمزان نیز اسیرگشته به نزد خلیفۀ دوم در مدینه فرستاده شد.
خرم آباد پس از اسلام:شاپورخواست پس از رسیدن اسلام به ایران از شهرهای استان «جبال”محسوب میشد و از قلمرو کوفه به شمار می رفت. در سال های نخستین ورود اسلام به ایران مرکز تبلیغاتو نشر معرف اسلامی شد. دمرگان در این باره می نویسد:«در حدود عهد جنگ نهاوند (سال21هجری) به هنگامی که مقامات مأمورین ساسانی در تمام لرستان نابود شدند، اعراب منطقه را به قهر و غلبه گرفتند و خرم آباد را به پراهمیت ترین نقاط سوق الجیشی تبدیل کردند. از آنجا بود که تبلیغات منظمی به تمام لرستان نشر می یافت.”(هیئت علمی فرانسه در ایران:مطالعات جغرافیایی،ژاک دمرگان،ترجمه کاظم ودیعی ص211و212 – به نقل از تاریخ خرم آباد،سیدفرید قاسمی،ص19 )
از نیمه اول قرن یكم تا اواخر قرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام كنونی مستقیما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حكام كوفه پرداخت می شد. از قرن سوم هجری به بعد، با روی كار آمدن حكومت های محلی درغرب ایران منجمله دولت شیعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعیت حكومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا كاسته شد. در فاصله سالهای 348 تا 406 هجری قمری یعنی نزدیك به نیم قرن در درون قلمروآل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از كردان، معروف به «برزیكانی”درآمد كه در تاریخ به آل حسنویه شهرت یافته اند. موسس این سلسله حسنویه بن حسین برزیكانی بود كه قسمت عمده كردستان، كرمانشاه و همدان را تحت كنترل داشت. بعد از وی پسرش “بدر”جانشین وی شد. او لرستان را نیز ضمیمه قلمرو خود ساخته و شهر شاپورخواست (خرم آباد) و دژ مشهور قلعه فلك الافلاك را پایتخت و مركز حكمرانی خود قرار داد. بدر در آبادانی و عمران لرستان كوشید و به ساخت ابنیه عام المنفعه همت گماشت. او مورد توجه سلاطین آل بویه و خلیفه عباسی واقع شد و از طرف خلیفه عباسی به ناصرالدوله ملقب گردید. سال های پایانی زندگانی بدر در نزاع و كشمكش با پسرش “هلال”سپری شد. به طوری كه بارها موجبات دخالت آل بویه را فراهم آورد و شهر شاپورخواست چندین بار به تاراج رفت. این سلسله سرانجام به سال 406 هجری قمری توسط آل بویه منقرض گردید.
در نیمه نخست قرن پنجم هجری تركان سلجوقی به ایران یورش آوردند و در اندك زمانی شرق و غرب ایران را در نوردیدند و به حاكمیت غزنویان و آل بویه بر ایران خاتمه دادند. لرستان در سال 435 هجری به تصرف ابراهیم ینال برادر طغرل سلجوقی درآمد. ابراهیم ینال شهر شاپورخواست را به محاصره در آورد و علی رغم دفاع شجاعانه مردم شهر، موفق به اشغال شهر شد، ویرانی فراوانی به بار آورد و مرتكب انواع جنایات گردید. بدین ترتیب لرستان تحت سیطره تركان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد.
در دوره سلجوقی دودمانی از تركان سلجوقی موسوم به بُرسقیان بر لرستان حاكمیت یافت. برسقیان از عُمال موثر و مشهور سلاجقه بودند.پایتخت زمستانی آنها شاپورخواست و پایتخت تابستانی آنها شهر اَلِشتَر بوده است. سنگ نوشتۀ خرم آباد که موضوع این نوشتار نیز هست مربوط به یکی از همین دودمان بنام ابوسعید برسق بن برسق بن برسق است که در سال 513 هجری قمری خلق شده است. چند سنگ قبر نیز از این دودمان از جمله سنگ قبر ابوسعید برسق در شهر الشتر کشف شده است كه بعضی از این سنگ ها در موزه قلعه فلک الافلاک نگهداری می شود و یادآور حاكمیت این خاندان بر لرستان است. سلسله برسقی پس از روی كار آمدن اتابكان لر كوچك بر افتاد.
مشخصات ظاهری:این سنگ نوشته به شکل مکعب مستطیل است که بصورت عمودی بر روی سه پلۀ تراش خورده استوار است. سنگ نوشته و پله ها یک صخرۀ واحد بوده که با هم تراش خورده و به صورت موجود شکل یافته است. چون بام این مکعب مسطح نیست و لبه های سنگ در طول زمان دچار شکستگی و ریختگی شده است ارتفاع و طول و عرضِ این مکعب سنگی در نقاط مختلف متغیر است. ارتفاع آن در بلندترین نقطه حدود350 سانتیمتر است. متوسط طول آن (سطوح شمال غربی و جنوب شرقی)250 سانتیمتر و متوسط عرض آن(سطوح جنوب غربی و شمال شرقی) 180 سانتیمتر می باشد. روي سطح جنوب شرقي پنج سطر، بر سطح جنوب غربي شش سطر، بر سطح شمال غربي چهار سطر و بر سطح شمال شرقی یا صفحۀ آخر چهار سطر-جمعا19 سطر-به خط كوفي بطور برجسته حجاري شده است.
این کتیبه بر بلندای یک صخره با پله های تراش خورده از خود آن صخره بر دروازۀ شمالی شهر شاپورخواست و در گلوگاه تردد شمال-جنوب منطقه و نیز بر سر راه کاروانیان و مسافران فلات ایران به عراق نصب شده است.
مشخصات محتوایی:بواسطۀ مرور زمان، قرار داشتن در معرض باد و باران، قرارداشتن در حاشیۀ راه ترانزیت تهران – خوزستان و لرزش خودروهای سبک و سنگین، نداشتن محافظ و حصار و همچنین آسیب های دانسته و ندانسته ای که مردم و مأموران حکومتی به زرسنگ وارد آورده این اثر در حال نابودی است. بخش های زیادی از متن این سنگ نوشته نیز به دلایل پیش گفته قابل خواندن نیست.
علامه قزوینی در یادداشتهای خود نوشته است:آقای مینورسکی امروز[ سیزدهم آوریل 1939/24 فروردین 1318 ] سواد کتیبه یی که روی میلی است در حوالی خرم آباد به خط کوفی که هرتسفلد برای ایشان فرستاده است و چند کلمه اش مشکوک بود، برای من فرستادند و من هم بعضی کلمات مشکوک آن را خواندم و مجددا آن را برای ایشان پس فرستادم. بعضی از کلمات و عبارات این کتیبه بدبختانه محو شده است، و کتیبه را کسی که امیرطغرلتکین (؟) [ گویا هرتسفلد غلط خوانده و رونویس کرده و باید “والمسلمین”باشد ] ابوسعید برسق بن برسق بن برسق بن حسنویه (؟) نام داشته و از امرای سلطان محمود بن محمد بن ملکشاه بوده در سنۀ 513(ظ؟) ساخته، یا این کتیبه را روی آن رسم کرده. صورت آنچه از این کتیبه باقی است این است:
“بسم الله الرحمن الرحیم در عهد سلطان [ شـ ] اها [ نشاه ] مغیث الدنیا و الدین [ملک؟]الاسلام و[المسلمین ابوالقا]سم محمود بن محمد ملکشاه یمین امیرالمؤمنین [ خلـ ] د الله سلطانه امیر اسفهسالار کبیر ظهیرالدین و الدوله معین الاسلام طغرلتکین [ ؟:والمسلمین ؟] ابوسعید برسق بن برسق بن برسق بن حسنویـ [ـه ]... و رسم بد... که به شابرخواست می ستدند و مـ... بود بر مجتازان و مردمان از... و با شکایت بودند و هم چنین رسم کهحرابی ( = ظ کُهچَرانی ) کرهم [ یا:درهم ] به شابرخواست می ستدند بغیر می... دان از حرکاه بودن می... رسم بد... این معاملت... سیرتهای... ک سـ ابتغاء لمرضاة الله تعالی وطلباً لثوابه و امناً مِن عِقابه و در آن نظر کردند. ثبات دولت قاهره ثبتها الله خواست و زاد آخرت جست تا خلق خدای تعالی از این دو رسم بد، امن و آسوده باشند و به مراد فی سبیل الله می شوند... می کند و بر نگاه (ظ) داشت [ یا:بکار داشت؟] این... از حوادث و مکا... تغییرکنند و از سخط خدایتعالی بترسند و... لعنت خدای تعالی باد بر هر کس کباسر [-که با سر ] ان رسم بدرود [ هرتسفلد و گویا آقای مینورسکی نیز این عبارت را “هر کس کماش ( یا لباس ) ابریشم بدوزد “خوانده اند ! و یکی از علل سؤال از من همین عبارت بوده است ! ] فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم،امر بذلک برسق بن برسق بن برسق فی سنه ثلث عشر [ و خمسائه ] لعن الله... »
علامه قزوینی در ادامه نوشته است:«... وچون در اطراف خرم آباد تپه ها بسیار است که روی آن تپه ها چراگاهها و مراتع مخصوص طوایف الوار و سکنه واقع است، لهذا من به ایشان نوشتم که کلمۀ عجیب «کهحرابی”را من کُهچَرانی (= کوه چرانی ) می خوانم که گویا در آن عصر بعضی حقوق مجحفانه بر آن بسته بوده اند، که این امیر ملغی کرده بود. و «کرهم”هم شاید اسم خاص موضعی یا مرتعی از آن نواحی بوده (؟) “(یادداشتهای قزوینی،3 /ص73و74 به نقل از تاریخ خرم آباد، سیدفریدقاسمی، 1375، ص25و26 )
در مورد یادداشتهای علامه قزوینی و نوشته های مینورسکی نکاتی درخور ذکر است؛
ـ مرحوم علامه قزوینی از سنگ نوشتۀ خرم آباد به عنوان میل یاد کرده در حالی که میل یا مناره استوانه ای شکل و مدور است و سنگ نوشته به شکل مکعب مستطیل است.
ـ علامه به کار هرتسفلد در مورد کلمه ای که آن طغرلتکین خوانده اشکال کرده و می نویسد:گویا هرتسفلد غلط خوانده و رونویس کرده و باید «والمسلمین»باشد. در حالی که با توجه به روالِ متن و نیز تُرک تبار بودن بُرسق و اینکه طغرلتکین از اسامی مشهور در میان امرای ترک است، به ظن قوی همان طغرلتکین درست می باشد.
ـ جناب علامه «کهحرابی»را به «کُهچَرانی»اصلاح کرده اند اما با توجه به نقطۀ زیر «بـ »در «کهحرابی”به نظر می رسد که “کُهچرایی”درست تر باشد.اگرچه از لحاظ معنایی چندان تفاوتی در متن اصلی ایجاد نمیشود.
ـ علامه قزوینی”کرهم “را “درهم “و یا “شاید اسم خاص موضعی یا مرتعی از آن نواحی...(؟) “دانسته است. بنده در هیچ منبع شفاهی یا مکتوب به چنین اسمی و یا مشابه آن به عنوان اسم خاص موضعی یا مرتعی در حوالی خرم آباد برخورد نکرده ام. حال این کلمه “کِرهم “است، «که هم “است و یا... اللهُ اعلم !
ـ و اما مهمترین مسأله ای که در بازخوانی متن کتیبه وجود دارد ابهام در جمله و یا عبارت “هرکس کباسر آن رسم بدرود” است. همانطور که علامه نقل می کند هرتسفلد و گویا آقای مینورسکی این عبارت را “هر کس کماش ( یا لباس ) ابریشم بدوزد “خوانده اند، در حالی که خود علامه بدون هیچ توضیحی کباسر را [-که با سر ] میخواند. به نظر میرسد هرتسفلد و مینورسکی اشتباه کرده باشند. آنها «کباسر”را «کماش”یا “قماش »، “ان رسم”را “ابریشم “و «بدرود”را «بدوزد”خوانده اند. با توجه به ترک تبار بودن جناب برسق احتمال استفاده از واژۀ ترکیِ قماش در متن وجود دارد اما آیا ترک زبان ها که حرف ق را در مواردی گ تلفظ می کنند این حرف را بصورت مکتوب نیز ک یا گ می نگارند؟ حداقل در زمانۀ ما که اینگونه نیست. «ان رسم”نیز هیچ شباهتی به «ابریشم”ندارد. «بدرود”نیز با «بدوزد”در جابجایی دو حرف “و”و «ر”و نیز در نقطه داشتن یا نداشتن «ر”اختلاف دارد. در مورد «کباسر”خود علامه آن را «که با سر”خوانده اما در مورد «ان رسم”و «بدرود”چیزی نگفته است. این جملۀ کنیبه سه کلمه دارد که هرتسفلد و مینورسکی هرسه کلمه را براساس حدس وگمان بازخوانی کرده و معنای «هرکس کماش(یا لباس)ابریشم بدوزد”را از آن افاده کرده اند. این ظن وجود دارد که هرتسفلد و مینورسکی با در نظر گرفتن شرایط فرهنگی و مذهبی حاکم بر دربار سلجوقیان و بالتبع برسقیان و با نگاه پیش داورانه به بررسی متن موجود پرداخته و به این معنا رسیده اند.
با توجه به سنت رایج در این متن و تکرار متعدد “رسمِ بَد »در طول این متن و با توجه به نظر علامه قزوینی می توان این جمله را به صورتِ «هرکه با سرِآن رسمِ بَد رَوَد “خواند. در این صورت برای این جمله دو معنایِ “هر کس که به آن رسم بد بپردازد “یا “هرکس که آن رسم بد را احیا کند “قابل تصور است. وقتی این جمله و دو معنای مزبور را با دکتر محمدرضا ترکی استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران در میان گذاشتم ایشان جملۀ پیشنهادی اول یعنی “هر کس که به آن رسم بد بپردازد “را ترجمۀ صحیح “هرکه با سرِآن رسمِ بَد رَوَد “دانستند.
بنابرآنچه آمد می توان به این نتیجه رسید که کل متن کتیبۀ زرسنگ خرم آباد به دو موضوع می پردازد؛ یکی رسم بدی که مشخص نیست چه رسمی است اما عوارض آن را “به شابرخواست می ستدند “و باعث شکایت مردمان شده بود ودیگری رسمِ «کُهچرانی”یا «کُهچرایی”که پیش از برسق بابت آن از مردم عوارض می گرفتند یا “کرهم به شابرخواست می ستدند ». علت تأکید بر دو موضوع یکی قید “همچنین “در میانۀ این دو مسأله، و دیگری صراحت متن به “این دو رسم بد “است. بنابراین میتوان به این نتیجه رسید که کتیبۀ خرم آباد هیچ اشاره ای به موضوع منعِ مردم یا مردان از پوشیدن لباس ابریشمی نکرده است و حتی اگر نظر مینورسکی را بپذیریم باید آن را موضوع سومی برای این متن در نظر بگیریم.
مقایسۀ سنگ نوشت با تابلوهای تبلیغاتی شهری امروزی
سنگ نوشتۀخرم آباد با تابلوهای تبلیغاتی امروزی وجوه تشابه و وجوه تمایز متعددی دارد. پیش از پرداختن به این تشابهات و تمایزات به بررسی مختصر ویژگی های این رسانه های تبلیغاتی می پردازیم. ماهیت بیلبوردها یا تابلونوشته های بزرگ شهری معرفی کالاها یا خدماتی به آندسته از شهروندان است که بنا به هر دلیلی از محل نصب این تابلونوشته ها می گذرند و احتمالا آنها را می بینند. بطور کلی چند ویژگی برای این تابلونوشته ها متصور است:
1ـ این رسانه های شهری در محل هایی نصب می شوند که بیشترین افراد در آن محل ها تجمع می کنند یا از آن مسیرها تردد می نمایند. هرچه مکان نصب این تابلوها پرترددتر باشد مخاطبان بیشتری نیز خواهد داشت. بنابراین صاحبان کالا و خدمات سعی می کنند با پرداخت هزینۀ بیشتر کالای خود را در مکان های پررفت و آمدتر تبلیغ کنند.
2ـ این تابلونوشته ها مطابق با رفتار مخاطب طراحی می شوند؛ اینکه او سواره از مقابل تابلو عبور می کند یا پیاده ، برکیفیت و نحوۀ طراحی تابلو اثر می گذارد. تابلونوشته هایی که برای عابران سواره طراحی می شوند باید از همۀ امکانات ومؤلفه های متنی برای “از دور دیده شدن»، “در یک لحظۀ کوتاه دیده شدن “و”جلب توجه دریک لحظۀ کوتاه”بهره بگیرند تا بتوانند به هدف اولیۀ مورد نظرخود که همان دیده شدن است دست یابند. بدیهی است که زنجیرۀ نوشتاری نمی تواند این هدف را محقق سازد، مگر اینکه فقط شامل یک یا حداکثر دو کلمه باشد، بگونه ای که این کلمات تبدیل به نشانه های بصری شوند و نقش نوشتاری خود را کنار بگذارند. اما برای طراح تابلونوشته های خاص عابران پیاده، این امکان وجود دارد که در کنار مؤلفه های متن بصری، از زنجیرۀ نوشتاری طولانی تری بهره بگیرند. علی القاعده عابرانِ پیاده با سرعت کمتری از برابر این تابلوها می گذرند و بواسطۀ سرعتِ پایینِ جابجایی، مدت زمان بیشتری برای دیدن این تابلوها در اختیار دارند. در حالی که عابران سواره با سرعتِ بمراتب بیشتری از مقابل و یا از کنار آنها رد می شوند و در مدت زمان کمتری امکان دیدن آنها را دارند. همچنین فاصلۀ مکانی اولین نقطۀ احتمال دیده شدن تابلوها تا آخرین نقطۀ امکان دیده شدن آنها فاصله ای بمراتب بیشتر از همین فاصله برای عابران پیاده است. بنابراین در طراحی محتوای این رسانه ها تلاش می شود کمتر از متن های نوشتاری و بیشتر از نمادهای بصری ـ گرافیکی استفاده شود.
3ـ صاحبان و طراحان این آثار سعی می کنند از پیشرفته ترین فناوری های روز استفاده کنند.
گذشته از پیام یا پیام های مستقیمی که در متن این تابلوهاست ظاهر، نوع فناوری، موقعیت و کیفیت هنری آنها نیز بطور غیر مستقیم دارای کارکردهای ارتباطی و پیام های نهفته یا پیام های ساکت[2] است. فناوریِ استفاده شده در سخت افزارِ تابلو هرقدر پیشرفته تر و کیفیت هنری آن هر چه بالاتر باشد علاوه بر افزایش اثرگذاری بر مخاطب، این مفهوم را در ذهن او باز می پروراند که؛ در پشت این پیام تبلیغاتی یک مؤسسۀ معتبر و ثروتمند با یک مدیر قوی وجود دارد و در نتیجه محصولی باکیفیت تولید و عرضه خواهد کرد.
4ـ صاحبان تابلوهای تبلیغاتی شهری به هر مخاطب به عنوان یک فرصت برای کسب سود می نگرند بنابراین از منظری فرادست به آنها در فرودست نمی نگرند بلکه حتی زبانی محترمانه و در عین حال اغواگرانه را در شکل دهی پیام خود بکار می برند و تلاش می کنند مخاطب را در موقعیتی فرادستانه و صاحب تشخص بازآفرینی کنند و خود را خدمتگزار او معرفی نمایند بگونه ای که انگار تمام کارکنان و مدیریت آن مؤسسه خود را وقف مخاطب یا مصرف کنندۀ آن کالا یا خدمات کرده اند.
سنگ نوشتۀ خرم آباد در مقایسه با تابلوهای تبلیغاتی امروزی دارای وجوه تشابه و تمایزی به این قرار است:
الف ـ این اثر نیز همچون تابلوهای تبلیغاتی امروزی در پرترددترین مکان نصب شده است. درۀ خرم آباد در طول تاریخ گلوگاه مسافران فلات ایران به عراق و بالعکس بوده این شهر همانطور که دمرگان نقل می کند در زمان خلق این اثر مرکز تبلیغات حکومت اسلامی وقت بوده است. در عین حال این تابلو در دروازۀ شمالی شهر احداث گردیده بطوری که هرکسی می خواسته از شمال لرستان به جنوب آن و یا از ولایت «جبال”به کوفه یا بصره عزیمت کند بناگزیر می بایست از راهی عبور میکرد که سنگ نوشته در کنار آن نصب شده بود.
ب ـ طراحان سنگ نوشته نیز همچون طراحان تابلوهای تبلیغاتی امروزی رفتار مخاطب را مدنظر قرار داده اند. مخاطبان سنگ نوشته-سواره و پیاده-در حین گذر از کنار این اثر از سرعت بالایی برخوردار نبوده و فرصت داشته اند که خود یا بواسطۀفردی باسواد از محتوای این تابلو باخبر شوند، در عین حال که خودِ خط کوفی تابلو یک پیام مبنی بر اسلامی بودن حکومت دارد. بنابراین طراحان استفاده از نمادهای بصری را ضروری ندانسته و به متن نوشتاری اکتفا کرده اند.
ج ـ در طراحی وساخت این اثر نیز از پیشرفته ترین فناوری های روز استفاده شده است. نوع فناوری، موقعیت نصب و کیفیت هنری این تابلو بگونه ای است که هر رهگذری را به خود جلب می کند و حسی از اقتدار و شکوه سازنده اش را در مخاطب ایجاد میکند. در پشت پیامهای مستقیم این اثر نیز پیامهای ساکتی نهفته است؛ ظاهرِ تابلو، عظمت و زیبایی آن بیانگر وجود یک قدرت سیاسی و اقتصادی بزرگ در پسِ پشت تابلوست ، پس باید به فرمان او بود و دستور او را سرنپیچید.
د ـ با پذیرش محتوای دوگانۀ زرسنگ مبنی بر بخشش مالیات علفچر مراتع و منع پوشیدن لباس ابریشمی، این اثر رسانه ای در بخش اول به تبلیغ یک خدمات-اگرچه از طرف نهاد حکومت-می پردازد. حکومت با تبلیغ و معرفی این خدماتِ خود تلاش میکند تصویری خوشایند از چهرۀ خود در نزد افکار عمومی ترسیم نماید و در عین حال زمینۀمقایسۀ حکومت فعلی یا حاکم فعلی با حکومت یا حاکم پیشین را در نزد شهروندان فراهم سازد و قطعاً هدف از این مقایسه بهتر نشان دادن چهرۀ حکومت یا حاکم فعلی در مقایسه با پیشینیان است. این رفتارِ تبلیغاتی، حکومت را به یک نهاد خدماتیِ انتفاعی شبیه میکند که نیازمند عرضۀ محصولات خود، کسب سود و در نتیجه تبلیغ محصول یا کالا و خدمات خود است. بنابراین از خود چهره ای نیازمند و بدنبال کسبِ سود ترسیم کرده و بیش از آنکه از فرادست به مخاطبان خود یا شهروندان بنگرد به آنها همچون مشتریان یک کالا یا خدمات نگریسته که قدرت گزینشگری دارد و میتواند این چهرۀ حکومت را بپذیرد یا نپذیرد.
و اما در بخش دوم متن کتیبه مسأله قدری متفاوت است. در این بخش از متن حکومت تلاش می کند یکی از ارزش های دینی مورد نظر خود یعنی کراهت دوختن و پوشیدن لباس ابریشمی و منع مردم یا مردان را از پوشیدن این نوع لباس ترویج نماید. اگر چه جریمه یا کیفری برای ارتکاب به این جرم یا گناه بر نمی شمارد، اما پیداست منظرگویندۀ این جمله نسبت به جملۀ اول بمراتب قویتر و فعالانه تر است. یعنی بنوعی حکومت از منظری فرادستانه، شهروندان را در فرودست ملزم به اجرای دستور و حکم حکومتی می کند. بنابراین، کتیبه در این بخش از حالتِ یک تابلوی تبلیغاتی خارج و به یک بخشنامۀ حکومتی تبدیل می شود که همگان باید به حکم آن سربنهند. البته شاید در مجموع بتوان پروسۀ غالب این اثر را نه تبلیغ از نوع تجاری بلکه بنوعی یک پروپاگاندای ناقص به شمار آورد.
کارکردهای ارتباطی سنگ نوشته
این اثرِ تبلیغاتی از قاعده های مختلف پروپاگاندا بهره گرفته و سعی در دستیابی به اهداف آشکار و پنهان خود داشته است؛ با بزرگ جلوه دادن ستم وارده برمردم بخاطر عوارض علفچر مراتع ، قاعدۀ بزرگنمایی را بکار گرفته است، با استناد به آیات قرآن سعی در استفاده از معتقدات قبلی مخاطبان داشته و سعی در اعتبار بخشیدن به منبع خود دارد، و همچنین بسیاری از اهداف خود را در پسِ زمینۀ اثر پنهان می کند. اگرچه همۀ این قواعد را بطور ناقص بکار می گیرد .
براساس آن گفتۀ معروف مک لوهان که «رسانه پیام است. “سنگ نوشتۀ خرم آباد نیز علاوه بر پیام های مستقیمِ مورد نظر طراحانش فی النفسه دارای پیام های متعدد غیرمستقیم و در زمان ما مهمتر از پیام های اصلی و آشکار است. یعنی علاوه بر پیام های حک شده بر سینۀ سنگ به خط کوفی، مجموعۀ ساختاری ،محتوایی و ظاهری این رسانه نیز خود پیام هایی ساکت یا اعلان نشده در خود نهفته دارند. پیام هایی که حتی در مواردی غیرقابل توصیف هستند.
● وجه غالب ارتباطی این اثر «اطلاع رسانی”است. طراح و سفارش دهندۀ این کتیبه بصورتی کاملاً آشکار قصد داشته به مخاطبان خود پیرامون موضوع مورد نظر اطلاع رسانی نماید. درست همچون نقشی که امروزه نشریات دوره ای و خصوصاً روزنامه ها بر عهده دارند. اگر چه نوع ارتباط در این رسانه بطور مطلق یکسویه و ازحکومت به مردم است.
● نوع فرایند ارتباط در پیام نخست این اثر از نوع تبلیغات سیاسی-تجاری و سودمدار است و منظر ارتباطی آن بظاهر ارتباط موازی می باشد. پیام دوم از نوع بخشنامه های دولتی است و منظر ارتباطی آن فرادست-فرودست می باشد. اگرچه کل این اثر در ذات خود نمایشگر قدرت سیاسی و اقتصادی تولیدکنندۀ این رسانه و بیانگر رابطه ای از بالا به پایین و اعلام نشده است.
● خط کوفی این اثر و استناد به آیات شریف قرآن به مخاطب این پیام را منتقل می کند که قدرت سیاسی و ادارۀ حکومت این منطقه حکومتی کاملاً مذهبی و پایبند به اصول دین اسلام است بنابراین؛ عدول از آموزه های دین اسلام یعنی سرپیچی از فرمان حکومت. پس شما ای مردم از احکام اسلام سرپیچی نکنید چرا که والی مقتدر برسقی به نیابت از حکومت قدرتمند سلجوقی در برابر سرپیچی شما خواهد ایستاد !
● ابوسعیدبرسق والی دربار سلجوقی دو وجه رفتاری حکومت اسلامی یعنی بخشندگی و رأفت اسلامی را در کنار یک حکم قطعی و سرسختانه قرار داده و با این کار قصدداشته به مخاطبان بگوید که حکومت اسلامی سلجوقی از طرفی رأفت و بخشندگی دارد و از طرف دیگر حکومتی مقتدر و سرسخت است که تاب تحمل نافرمانی را ندارد و در مقابل هرگونه سرکشی خواهد ایستاد. می توان این پیام غیر مستقیم را از فحوای متن کتیبه دریافت کرد که حکومت اسلامی برسقی قصد ابلاغ غیر مستقیم این پیام را به مردم داشته که اگر با حکومت همراه باشید از منافع و مطامع آن برخوردار می شوید و اگر از فرمان حکومت سرپیچی کنید حکومت مقتدرانه و سرسختانه در مقابل نافرمانی شما خواهد ایستاد.
● یکی از وجوه اعلام نشدۀ ارتباطی این اثر، وجه بارز هنری آن است. در خلق این اثر قطعاً خوشنویسان و سنگتراشان برجستۀ آن روزگار بکارگرفته شده وآنها نیز به بهترین شکل از عهدۀ مسؤولیت خودبرآمده اند. این زیبایی بصورتی خودکار بینندۀ اثر را بطرف خود جلب می نماید و به این رسانه در دستیابی به اهدافش کمکِ بسیار می کند.
● ماندگاری و دوام یکی دیگر از وجوه ارتباطی این اثر رسانه ای است. جنس فیزیکی اثر به آن این فرصت را می دهدکه مدت های بسیار طولانی برجای مانده و پیام خود را به نسل های متمادی منتقل نماید. شاید هدف نهفته در پشت انتخاب جنس و کیفیت طراحی این اثر، آرزوی تداوم این سلسله تا زمان های طولانی است و در عین حال گذشته ازیک آرزوی صرف این پیام را دارد که ما سلجوقیان و بالتبع برسقیان تا سالهای سال بر این سرزمین حکم خواهیم راند و کسی را یارای براندازی ما نیست.
مؤخره:
در تحقیقات میدانی که بنده بعمل آوردم نزد جناب آقای سیدیدالله ستوده مدیرمسؤول انتشارات شاپورخواست کتابی خطی یافتم مربوط به عموی پدرِ ایشان جناب میرزاسیدتقی تفرشی فرزند ارشد میرزاسیدرضاتفرشی بنانگذارکاروانسرای میرزاسیدرضا (بازارطلافروشان خرم آباد) که با خطی خوش نگارش شده بود که در این دستنوشته، نویسندۀ خوش ذوق شنیده ها و دیده های خود را پیرامون مسائل مختلف لرستان در سال 1313 هـ. ق تحریر و تدوین نموده است. میرزاسیدتقی تفرشی از جمله دربارۀ سنگ نوشتۀ خرم آباد مطالبی را بیان کرده که برای من بسیار تازگی داشت. وی از جمله نوشته است:
“سنگی به ارتفاع دو زرع [ ذرع ] که چهار سمت آن حجاری شده و هر ضلعی از آن به عرض یک زرع [ ذرع ] است و از وسط سنگ تا به زمین منتهی می شود نوشته است چون خیلی قدیم است خط آن ریخته و حک شده است و چندان معلوم نیست همینقدر را معین کرده اند که یا تاریخ و یا وقف نامه ای است و این سنگ در کنار راه و دامنه کوه موسوم به مطبخ [ مُدبه ] اتفاق افتاده چندین مرتبه فرنگی ها آمده پای آن را حفر کرده شکافته اند هر قدر بیشتر آشکار شده پله پله بزرگتر بوده است قریب بیست ذرع حفر کرده اند انتهای آن معلوم نشده هکذا علامات غریبه دیگر هم که ذکر آن موجب تطویل و تصدیع است »
پژوهشگر فاضل لرستانی جناب سیدفرید قاسمی در مصاحبۀ حضوری دو نکتۀ ذکر شده در این دستنوشته را تأیید میکند و میگوید:در اینکه تعداد پله های پایۀ کتیبه بیش از سه پله ای است که امروزه قابل مشاهده است هیچ شکی نیست. وی می گوید:من نیز از پدربزرگ خود مرحوم سیدمحمد سیف زاده شنیده ام که حفاری های زیادی در پایۀ سنگ نوشته صورت گرفته است. آقای قاسمی دلیل کنجکاوی مردم و نیز باستان شناسان را برای حفاری در این نقطه،کتیبۀ دیگری می داند که در کوه مُدبه (شرق کتیبه) و یا به روایتی دیگر در شاهزاده عبدالله (حاشیۀجنوب غربی خرم آباد) وجود داشته که متن آن یا بخشی از متن آن به این قرار بوده است:”سنگ در برابر زر، زر در برابر سنگ”این کتیبه تا زمان رضاخان وجود داشته است وآقای قاسمی نقل می کند از پدربزرگش که خود آن را دیده است و اضافه میکند که همین جملۀ رمزی وکدگونه باعث تحریک باستان شناسان برای اکتشاف و تحریک مردم برای یافتن زر در پایۀ سنگ نوشته گردیده است.
در این رابطه دو مسأله قابل تأمل است؛ یکی وجود پله های متعدد بر پایۀ سنگ نوشته که منطقی به نظر می رسد. به این دلیل که وقتی حکومتی می خواهد اقتدار خود را به نمایش بگذارد ومردمِ نافرمان را به فرمانبرداری بخواند تلاش می کند بصورتی مقتدرانه این کار را انجام دهد. بنابراین کتیبه ای کعبی شکل با ارتفاع حدود 5/3 متر بهتر است بر بلندای صخره ای سنگی که بصورت پله های متعدد در چهار جهت کنده کاری شده است خودنمایی کند. طبعاً ذوق هنری خالق اثر نیز به او این حکم را داده که اثر هنری خود را طوری بسازد که باشکوه و رفیع به نظر برسد. در حالی که این اثر امروزه به ذلیل ساخت وسازهای اطراف و صاف کردن بلندی های حاشیه عملاً نه تنها بر بلندا نیست بلکه حتی نسبت به سطح خیابان در عمق حدود یک متری است و دسترسی به آن با چند پله رو به پایین امکان پذیراست. این مسأله از شکوه اثر در منظر مخاطب بسیارکاسته است.
مسألۀ دیگر، آن کتیبۀ دوم با متنِ “سنگ در برابر زر، زر در برابر سنگ”است. اینکه این جمله می خواسته چه محتوایی را به مخاطب یا مخاطبانش منتقل کند؟ اینکه این کتیبه مربوط به چه دوره ای است؟ آیا ارتباطی بین آن و سنگ نوشتۀ فعلی وجود داشته یا نه؟ و بسیاری سؤالات دیگر به این دلیل که متأسفانه این کتیبه امروزه دیگر در دسترس ما نیست بی پاسخ می مانند. اما این نکته به ذهن من خطور می کند که چرا نام دیگرِ سنگ نوشتۀ خرم آباد زرسنگ است ؟ آیا بواسطۀ کدِ «سنگ در برابر زر، زر در برابر سنگ”نیست ؟
در زمانۀ ما دو حادثۀمهم برای سنگ نوشته اتفاق افتاده است؛ یکی مربوط به آبان سال 1307 خورشیدی است که به دستور رضاشاه بخشی از صفحۀ شمال غربی سنگ نوشته صاف می شود و تاریخ افتتاح جادۀ لرستان به خوزستان با حضور وی بر آن حک می شود و بدین صورت بخشی از متن اصلی سنگ نوشته از بین می رود. در تصویر شمارۀ ؟ این ماده تاریخ بخوبی هویداست که ظاهرا بیتی از ملک الشعرا بهار می باشد. ( این ماده تاریخ بر روی سنگ دیگری نیز حک شده و بر سردرِ تونل معمولان نصب شده بود که اینک مفقود شده است و من تصویر آن را در آرشیو خصوصی آقای ستوده دیده ام.)
حادثۀ دوم مربوط به سال 1372 خورشیدی است که بواسطۀ قرار گرفتن کتیبه بر سر راه ترانزیت تهران-خوزستان کل سنگ از پایۀ صخره ایِ خود جدا و حدود 14 متر به سمت شرق جابجا گردید. این حادثه قطعا کم اهمیت تر از حادثۀ نخست نیست چرا که به تعبیر همان مثل لری «سنگ سرِ جای خودش سنگین است.”و اگر جابجا شد وقار و استواری خود را از دست می دهد و آسیب پذیر می شود. با این جابجایی که می توانست اتفاق نیفتد، سنگ نوشته که بیش از 900 سال را به سلامت از میدان حوادث گذرکرده است با یک زلزلۀ نه چندان قوی آسیب خواهد دید و شاید چون برج پیزای ایتالیا کج شود.
آنچه آشکار است اینکه سنگ نوشته چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از تاریخ خرم آباد، لرستان و بلکه ایران است، آنهم مربوط به دوره ای از تاریخ منطقه که اسلام بر آن حکم می رانده است. سنگ نوشته اگر محافظت نشود دیر زمانی طول نخواهدکشید که از بین خواهد رفت. جلوگیری از تردد خوروهای سنگین از خیابان کنار سنگ نوشته، ساماندهی اطراف سنگ نوشته، ایجاد یک سقف بر سر آن و محافظت از آن در برابر آسیبهای بیرونی با یک قاب شیشه ای و... میتواند دوام آن را چند برابر کند و در عین حال بر زیبایی و شکوه آن بیفزاید.