تبليغاتX
موج

موج

سلامی دوباره

مدتی این مثنوی تأخیر شد، پوزش میخواهم. اما یک خبر خوب برای دوست داران فرهنگ و هنر لرستان دارم؛ در این مدت غیبتم مصاحبه هایی انجام داده ام با تنی چند از خوبان و نام آوران عرصۀ فرهنگ لرستان؛ سکندر امان اللهی بهاروند، علی اکبر شکارچی، ناصر غلامرضایی، محمد حنیف، وحید موساییان، محمد کاظم علیپور، ایرج کاظمی، محمد بیرانوند، عزت اله چنگایی و ... این گفتگوها هنوز از روی نوار پیاده سازی نشده اند، قول میدهم پس از آماده سازی و تدوین این گفتگوها را ـ که برای خود من بسیار جذاب بوده اند ـ تقدیم نمایم. باز هم بابت غیبتم عذرخواهی می کنم.

 

      علی زیودار   _  

 

  ـ تبریک و  ...   . 

جشنواره مطبوعات امسال یک خبر خوشحال کننده و اما در عین حال تأمل برانگیز برای ما لرستانی ها داشت؛ داود یاراحمدی حائز رتبه اول گروه طراحی و صفحه آرایی پانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها شد. (کیهان دوشنبه 4 آذر 1387)

گفتار سبز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این خبر از آن جهت خوشحال کننده است که داود یاراحمدی یکی از جوانهای خوش ذوق و هنرمند این خطه است و سالها در خرم آباد فعالیت هنری خصوصاً در رشته کارتون و گرافیک داشته است. اما در این دیار زمینه فعالیت و ارتزاق وی فراهم نبوده و ناگزیر به جلای دیار خود شده و مرکز نشین شده است. ابتدا این موفقیت را به داود و خانواده اش و نیز به هنرمندان و روزنامه نگاران هم استانی تبریک میگویم.

اما؛

آیا در لرستان به هنر داود یاراحمدی نیازی نیست؟ آیا عرصه نشر و مطبوعات لرستان خود را نیازمند به هنرمندی همچون داود نمی داند؟ ضمن احترام برای همه طراحان و صفحه آرایان نشریات محلی لرستان، نگاهی مختصر به ظاهر مطبوعات محلی استان نشان میدهد که این مطبوعات بشدت از فقدان طراحی و صفحه آرایی هنرمندانه و جذاب رنج می برند. بعضی از نشریات محلی ما با ظاهری شبیه به اطلاعیه های ترحیم طراحی میشوند و حتی با ظرافتی بمراتب کمتر از اینگونه اطلاعیه ها. بگونه ای که حتی خوانندگان حرفه ای هم به خواندن مطالب آنها رغبت ندارند.

        در بیشتر نشریات ما اشکالاتی نظیر ستون بندی نا مناسب، انتخاب نوع قلم بدون درنظر گرفتن تناسب آن با محتوای مطلب، نوع چینش متن و گم شدن ادامه متن در پایان هر ستون، حضور نابجای آگهی های تجارتی در دل مطالب اصلی، ناقص ماندن عمده مطالب در هر ستون و حواله دادن خواننده به «ادامه مطلب در صفحه...»، فراموش شدن نقش سوتیتر در انتقال معنا، بی توجهی به جایگاه و کارکرد عکس بعنوان ابزار انتقال اثربخش پیام، عدم تناسب رنگها در کنار هم، نداشتن جذابیت بصری و هنری، شلوغ بودن بی مورد صفحات و ... آنقدر زیاد به چشم میخورد که انگار صفحات بصورت تصادفی و بدون هیچ تفکری کنار همدیگر چیده شده اند. اگرچه این اشکالات در بعضی از نشریات محلی بمراتب کمتر وجود دارد. و در عین حال نشریات بومی ما از لحاظ هنر صفحه آرایی نسبت به گذشته قدری بهتر شده اند اما هنوز با حد مطلوب فاصلۀ بسیار دارند. و بی شک تنها حضور افراد متخصصی همچون داود یاراحمدی و کسانی همچون داود میتواند نشریات محلی ما را از منظر ظاهری و محتوایی ارتقا بخشد.

       

 

      علی زیودار   _  

 

نشریه محلی سیمره در شماره اخیر خود مطلبی را به قلم آقای لطیف آزادبخت با نگاهی انتقادی به مطالعات بوم شناختی درج کرده است . در این نوشتار از بنده نیز نامی به میان آورده و البته مواردی را ذکر کرده که درخــور پاســخ است . فعــلا بــرای اطـلاع شــما عیــن آن مطلب را که از پایگاه اینترنتی سیمره کپی شده می آورم تا در فرصتی مناسب دیدگاه خــود را در این رابــطه عرضه نمایــم . در ضمن از تاخیری که در بروز شدن وبلاگ بوجود آمد پوزش می خواهم .

                           از بند رهانیدن اشباح

”اكنون براي آن‌كه اكنوني قابل شناسايي باشد ، همواره بيش ازحد دير هنگام و بيش از حد زود هنگام است” دايان الام

“بوم‌سرودها” يا”بومي‌سرودها” عنوان گويا و به قدر كافي شفافي براي مجموعه‌اي از آثار بومي است كه محصور بودن در دايره‌ي واژگاني يك گويش آن‌ها را به يك زيست‌بوم تاريخي-جغرافيايي مرتبط مي‌كند در ادبيات بومي زاگرس‌نشينان اين عنوان به طور مشخص به مجموعه‌اي از سوگ سروده‌ها و تك بيت‌هاي “چل‌سرو”اطلاق مي‌شود كه بار اصلي انتقال ميراث‌هاي فرهنگي ادبيات شفاهي گويش لكي را از گذشته تا امروزبر دوش گرفته و بيش‌ترين نقش را در ماندگاري واژگان لكي و مناسبت زباني و هنجارهاي زيبايي شناسي اين گويش داشته‌اند . كثرت گويش‌وران لك و لر ، كه اين گويش مهم‌ترين منبع و مرجع آفرينش‌هاي ادبي آن‌ها محسوب مي‌شود و نيز كثرت و تنوع اين آثار و ديگر ظرافت‌هاي ادبي و هنري موجود در ذخاير فولكلوريك اين جامعه‌ي زباني از يك سو و روند رو به گسترش و پر شتاب تحولات ساختاري جوامع بومي از ديگر سو از جمله دلايلي است كه باعث گرديده است كه مطالعات و ثبت و ضبط آثار ادبي و هنري بومي براي پژوهشگران اين عرصه به امري فوري و خطير بدل شود . با آن‌كه در مجامع و محافل ادبي و هنري به وفور از عنوان ادبيات و هنر بومي سخن مي‌رود ، اما تا كنون جز مطالعات پراكنده و گاه‌گير برخي از علاقه‌مندان ، هنوز آثار بومي اين منطقه به شكلي قابل دفاع جمع‌آوري نشده و حتي آثار شاخصي چون بوم‌سرودها كه به‌طور مشخص هدف بررسي اين نوشتار هستند ، آن‌چنان كه شايسته‌ي اين موضوع است در معرض بررسي قرار نگرفته‌است . دوست‌داران زبان و ادبيات بومي هنوز در بحث ترجمه يا بازسرايي اين آثار با ترديدهاي فراواني رو‌به‌رو هستند . از اوايل دهه‌ي هفتاد كوشش‌هايي براي ترجمه‌ي اين ادبيات به زبان فارسي توسط برخي از شاعران و نويسندگان بومي(نه بومي‌نويس) صورت گرفت اما به دلايلي چون دشواري تهيه‌ي صورتي نوشتاري از اين گويش و نيز عدم امكان انتقال ظرافت‌هاي تصويري و مناسبات نحوي اين ابيات به زبان مقصد اين كوشش‌ها بي‌نتيجه ماند در بيش‌تر موارد ترجمه‌اي كه از اين اشعار ارايه مي‌شد تنها سويه‌ي آشكار و منش ارتباطي شعر را در بر مي‌گرفت و غالباً سويه‌ي ناديدني ، رمزگان تصويري ، مناسبات نحوي و تنوع واژگاني و در يك كلام درخشش فوق‌العاده‌ي زباني اين اشعار ناگفته مي‌ماند . علاوه‌بر آن ترجمه يك‌دست نبود و مترجم ناچار بود به شكل تقليل ‌گرايانه به معادل‌هايي كه فاقد بار آوايي ، عاطفي ، و انگيزشي ابيات بود بسنده‌كند . در بازسرايي‌ها با آن‌كه دست و بال شاعر براي ارايه‌ي خوانشي امروزي از بوم‌سرودها بازتر بود اما اين رويكرد هم مشكلات خاص خود را به همراه داشت . از ميان شاعراني كه بازسرايي اشعار بومي را در دستور كار خود قرار داده و به شكل جدي در اين زمينه كار كرده‌اند مي‌توان شاعراني چون آقايان: زيودار ، خدايگان و اكبري‌نسب را نام برد . اين شاعران كوشيده‌اند كه در بازسرايي‌هاي خود با معادل‌سازي‌هاي تصويري برآيند‌ي كلي از حس و حال اين اشعار را به زبان مقصد بيان كنند . در كنار انتقاداتي كه بر بعضي اشعار اين شاعران وارد است (از جمله ، تأثيرپذيري از زبان شاعرانه‌ي هم‌ديگر-محدود بودن دايره‌ي واژگاني-شرطي‌شدن زبان و خودكار شدن فرايند شاعرانه- دور بودن فضاي حسي بعضي از بازسرايي‌ها از فضاي حسي بوم‌سرودها- و مغفول ماندن برخي از عناصر شعر بومي چون رمزگان آوايي و موسيقايي ، و رمزگان اساطيري و كهن الگويي در اين اشعار) كار اين شاعران يكي از مهم‌ترين‌پاسخ‌هايي بوده‌است كه مي‌توان به از دست رفتن تدريجي ظرفيت‌هاي زيبا شناسي شناختي گويش لكي دارد . نگارنده در اين نوشتار قصد ندارد به بررسي انتقادي بازسرايي‌ها بپردازد ، بلكه به شكل عام‌تر نگاهي به حواشي ترجمه يا بازسرايي آثار بومي انداخته و برخي از ضرورت‌ها و كاستي‌ها پژوهش در زبان و ادبيات بومي را به منظور ايجاد گفت‌وگويي سالم و سازنده در اين زمينه به بحث خواهد گذاشت . (گفت‌و گويي كه مطالعات بومي سخت بدان نيازمنداست . ) براي اهل تاريخ مغبون كننده‌است كه اين آثار(بومي‌سرودها) به‌عنوان قديمي‌ترين ميراث فكري و فرهنگي ديار ما كه هنوز هم تعلقات بومي و مراسم آييني گويشوران لك و لر را تغذيه مي‌كند ، آشنايي قابل اعتنايي را به‌عنوان حاملان فرهنگي از گذشته‌ي تاريخي اين اقوام به دست نمي‌دهد . دشواري يافتن رد پايي در گذشته‌ي اين ديار كه بتواند آزمون و خطاي پژوهشي بومي پژوهان را ضمانت كند تنها مشكل فراراه نيست در اين آثار دلالت شاعرانه جايگزين دلالت تاريخي مي‌شود . اين‌كه جامعه‌ي ايلي بدوي به‌عنوان جامعه‌اي خود مرجع از نظرگاه تاريخي حوزه‌اي چنين غير صريح را براي مكالمه‌ي بينا ، نسلي گويشوران خود برگزيده‌است ، به باور نگارنده يكي از مهم‌ترين زمينه‌هايي است كه گفتمان پژوهشي زبان و ادبيات بومي مي‌تواند بر آن مستقر شود به‌راستي چرا انسان بومي رخدادهاي تاريخي و از اين طريق موقعيت و جايگاه تاريخي خود را قرباني زنده ماندن حيات تخيلي خود كرده‌است؟ آيا همين رويكرد و حذف روايت داستاني و درك اهميت به ياد سپاري بوم‌سروده‌ها در حافظه ، باعث نشده‌است كه هر كدام از اين تك‌بيت‌ها به شعري موجز ، يكه ، و درخشان بدل شود؟ به هر حال به شكل چاره‌ناپذيري كوره راه‌هاي رخداد تاريخي و از اين طريق افق‌هاي تاريخ‌ساز همه‌جا به بن‌بست زيبايي شناسي برخورد كرده و رد پاي تاريخ محو و ناديدني شده‌است . از رخداد به واژه و از واژه به آوا حيات انسان بومي بدوي گوياي گريز دمادم از فاصله‌گذاري است . درك تاريخ به‌عنوان مجموعه‌اي از زمان‌هاي پي‌درپي و تقويمي درك اكنون را دشوار مي‌كند . انسان بومي بدوي هم‌چون انسان زمانه‌ي ما مي‌دانست كه اثبات گذشته به قيمت از دست رفتن اكنون او تمام خواهد شد . حتي در ممالكي كه سنت تاريخ‌نويسي مكتوب ، پيشينه‌ي طولاني دارد ، نويسندگان تاريخ هرگز همه‌ي ماجرا را ننوشتند . ناگفته‌ها و نانوشته‌ها‌ي تاريخ به سلك انواع هنرها درآمد و در محاق چند معنايي افتاد گويي انسان به دنبال آن بود كه هرگز ارجاعي به گذشته‌ي تاريخي و ذخاير و مواريث فرهنگي ، هم‌چون خوانش متون ادبي به امري يكسره ذوقي بدل شود . يونان باستان نمونه‌ي قابل توجهي است . جامعه‌ي كه هم‌چون جزيره‌ي ثبات از قوانين مدون ، دموكراسي نوپا ، مجلس و حقوق شهروندي برخوردار بود و از هستي شناسي و فلسفه تا رياضيات و نجوم در مدارس آن تدريس مي‌شد ، جامعه‌اي كه نويسندگان تاريخش متون تاريخي پرطمطراق گذشتگان را با صداي بلند در ميادين شهر براي مردم مي‌خواندند ، از آن همه متون پر افتخار چه بر جاي ماند؟ “گادامر” از”هگل” نقل مي‌كند كه هنگامي كه يونان باستان اقتدار اوليه و بي چون و چراي خود را از دست داد ، به تمامي بيگانه شد و به موضوع داوري زيبايي شناسانه بدل شد به هر تقدير جامعه‌ي بدوي بومي‌ ما كه به جهت عدم برخورداري از رفاه امساك را به هر وجهي دروني رفتار و رويكرد و جهت‌گيري‌هاي مادي و معنوي خود كرده‌بود ، در زمينه‌ي ترسيم تصويري قابل درك از زندگي و مناسبات تاريخي زمانه‌ي خود هم براي آيندگان جز همين بوم‌سرودها و شماري افسانه و اسطوره آثار دست‌ساز مفرغي چيزي برجاي ننهاده‌است . نسل امروزي پژوهندگان زبان و ادبيات بومي به اين عرصه به‌گونه‌ي بستري تاريخ‌ساز نگاه كرده و با اين احساس تكليف كه با توجه به تحولات سريع دوران ما رسالتي خطير و دشوار در زمينه‌ي ثبت و ضبط اين آثار بر دوش دارند ، بومي پژوهشي را به شكلي غايت‌مندانه هدف مطالعات خود قرار داده‌اند . بهترين خدمتي كه مي‌توان براي محافظت از اين ذخاير معنوي كرد به باور نگارنده آزاد كردن ظرفيت‌ها و ظرافت‌هاي ادبي و فرهنگي ادبيات شفاهي بومي از چنبره‌ي سخت و صلب مناسبات زباني و نحوي گويش‌هاي بومي است . در اين صورت اميد آن‌است كه بتوان اين جوانه‌ي دير‌رس را كه مناسبات شكوفايي و حتي امكانات استقرار و پايداري آن در حال زوال است به پايه‌ي محكم و تنومند ادبيات فارسي پيوند زد . ما به ازاي چنين پيوندي به باوري كه سخت از سوي بيش‌تر هنرمندان بومي پشتيباني مي‌شود ، دست‌كم بخشي از گنجينه‌ي اين ذخاير بومي را از خزان دوران اضمحلال تدريجي‌خرده-فرهنگ‌ها نجات داده و در شاخ و برگ درخت سترگ زبان و ادبيات فارسي ماندگار خواهد كرد . اگر اين تعبيير”ايهاب حسن” را بپذيريم كه سكوت بر چيزي بيش از صرف غياب سخن دلالت مي‌كند ، آن‌گاه خواهيم پذيرفت كه براي ماندگار كردن بسياري از ارزش‌هاي زبان و ادبيات بومي نخست خودمان كه اولين مخاطبان اين ميراث هستيم ، بايد سكوت‌هاي پر رمز و راز آن را سفيدخواني كنيم و از اين گذرسويه‌ي ناديدني اين متون را به خوبي بفهميم . هر گاه ما به متون ادبيات شفاهي بومي نزديك مي‌شويم تا به آن معنايي بدهيم ، گويي دستي از دوردست افق بلند مي‌شود كه:توقف كن! گويي اشباحي كه در سپهر اسطوره جولان مي‌دهند ، ما را به سكوت فرا مي‌خوانند راز چگونه به سوي ما بيايد وقتي كه ما فضا ، زمينه و ابزارهاي به صدا درآوردن اين سكوت هزاره‌اي را فراهم نكرده‌ايم كار سترگي كه آقاي “رحمان‌پور” در زمينه‌ي موسيقي بومي انجام داده‌است ، صرفاً اجراي يك موسيقي اصيل نيست . اين آواها ، اين صداها ، به وجهي رازناك تارهاي صوتي تاريخ بومي را به لرزه درآورده و همه‌ي آن‌چه را كه روز به روز از ما دور و دورتر مي‌شود ، به صحنه مي‌آورد . در زمينه‌ي زبان و ادبيات بومي هم ما به چنين روندي نياز داريم . روزي در محفلي پاريسي”پل‌موران” در گوش “ژان‌كوكتو” شاعر ، نويسنده و فيلم‌ساز نام آشنا زمزمه كرد كه: “اشباح را از بند رهانيدي” اشاره‌ي او به “انتيگون” اثر تازه منتشر شده‌ي كوكتو بود . كار كوكتو در طول چهل سال فعاليت هنري‌اش چيزي به صحنه آوردن راز نبود . گويش‌ها و زبان‌هاي بومي ، بستر زايش معنا هستند . مهم اين است كه هنرمند بومي زبان راز بفهمد ، و آن را در آثارش به كاربندد . هدف بومي پژوهشي ، اگر بتوان براي آن هدفي مشخص كرد قبل از هر چيز خوانش متون بومي است . و خوانش متن از رهگذر كار خلاقه بر روي اين متون به دست خواهد آمد . ترجمه ، بازسرايي و هر كار خلاقه و فكري ديگري بر روي متون بومي نوعي مشاركت فعال در خوانش اين متون است . بومي‌پژوهان گرچه در اهداف و برخي سوگيري‌هاي نظري از ديدگاهي مشترك برخوردارند اما در رابطه با نحوه‌ي نيل به اين اهداف ، ابزارها ، لوازم و رويكردهاي مطالعاتي متفاوتي را به كار مي‌بندند . گروهي از پژوهش‌گران به واسطه‌ي پيشينه‌ي آكادميك خود به دنبال پژوهش روش‌مند در زمينه‌ي زبان و ادبيات بومي هستند .

با اين تعميم كه با كاربست روش مطالعاتي علمي امكان به بار نشستن پژوهش بيش‌تر ، امكان خطا كم‌تر و نتيجه‌ي تلاش‌ها دقيق‌تر است . گروهي ديگر از اين پژوهندگان در مقام تأويل‌گر به آثار بومي نزديك شده و با خوانش اين آثار هرمنوتيك ادبي را در خدمت بومي پژوهشي قرار مي‌دهند . البته هر دو گروه با نقد روش‌هاي پژوهشي هم‌ديگر برخي از محدوديت‌هاي فرا راه مطالعات بومي را به ‌هم‌ديگر نسبت مي‌دهند . در حالي‌كه اهل تأويل روش‌هاي آكادميك تحقيق را در مطالعات ادبي نا كارآمد مي‌دانند ، اهل روش هم با غير علمي خواندن نتايج تحقيق گروه ديگر از ديدگاه‌ها و دستاوردهاي پژوهشي خود دفاع مي‌كنند . در يك نگاه كلي كارهاي هر دو گروه نتايج و آثار مربوط به خود را دارا است و عرصه‌اي فراگير هم‌چون زبان و ادبيات بومي به فعاليت هر دو گروه سخت نيازمند است . هر منوتيك با سيراب كردن فضاي مطالعات بومي از نيروي رهايي بخش و بي پايان تأويل مي‌تواند دورترين زواياي اين آثار را به حوزه‌ي خوانش ادبي بكشاند ، و تحقيق روشمند هم مي‌تواند در مسايلي چون دقايق ‌ علم زبان‌شناسي و واج‌شناسي يا در زمينه‌ي سويه‌ي ارتباطي و پراگماتيك آثار ادبي روندهاي هر منوتيكي را تقويت كند . جزميت‌گرايي منطقي كه در هر گفت‌وگوي ادبي خواستار طرح يك مدل تحليلي رياضي‌وار ، يك ماشين خطا ناپذيرو جامع فلسفي است ، هرگز در پژوهش‌هاي زبان و ادبيات بومي آثار مطلوبي به بار نخواهد آورد . در عوض تأويل مكالمه‌ي نامحدود و گفت‌وگو از متني به متن ديگر افقي پويا پيش پاي خواننده مي‌گذارد افقي كه يگانه ارزش آن نه صحت منطقي گزاره‌ها يا استوار بودن‌اش بر طرحي مشخص ، بلكه تعدد نگرش‌ها ، جلوه‌ها ، افق‌ها و مفاهيم آن است . تأويل‌گر در مقام خواننده‌ي مناسبي يك‌سره از سر ميل با متون زبان و ادبيات بومي برقرار مي‌كند . او در پي آن است كه به تعبير “رولان بارت” ، با بيرون كشيدن نظام هم‌خواني از نشانه‌ها خوانش خود را توجيه كرده و از آن دفاع ‌كند . تأويل‌ هرگز به معناي كشف معناي نهايي متن نيست . در واقع همواره مجموعي از معناها وجود دارد كه پيوسته در حال جرح و تعديل هم‌ديگر هستند و اين معناهابيش از آن‌كه از آن متن باشند ، رو به سوي افق انتظارات خواننده دارند . بازسرايي‌ها در واقع نوعي مكالمه‌ي بينا متني با بومي سرودها هستند . نقب زدن به سوي گذشته سفري ناهموار به سوي يك افق تاريك-روشن است ، هنگامي كه رو به سمت ادبيات بومي داريم معنا به‌عنوان مقصد بيش از آن‌كه در پيش رو باشد در پشت سر است .

 

 

 

      علی زیودار   _  

 

 

 

 این مراسم، بزرگداشت لرستان پژوهی بود

 

به اطلاع همۀ دوستان و خوانندگان این وبلاگ می رساند که پژوهشگر برجسته و توانای لرستانی جناب استاد سیدفرید قاسمی طی تماس تلفنی خواستار اتمام مراسم تجلیل غیرتجمعی از خود شدند. ایشان از همۀ کسانی که در این مراسم مجازی شرکت جسته و اعلام نظر کرده اند صمیمانه تشکر کرده و برای همه آرزوی سلامت و سربلندی کردند. وی همچنین از کسانی که در این رابطه با ایشان تماس گرفته و بصورت تلفنی از وی تجلیل کرده اند قدردانی کردند.

      لذا اعلام می دارد که این مراسم عملاً خاتمه یافته و بنده نیز از همۀ شما که در این بزرگداشت شرکت کردید تشکر می کنم و قدردان حضورتان هستم. این مراسم در واقع بزرگداشت لرستان پژوهی بود.

      در پایان ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که برگزاری این مراسم یک ابتکار شخصی بود و چون می دانستم جناب سیدفرید بواسطۀ فروتنیِ بی کرانه اش با آن مخالفت خواهد کرد بدون اطلاع ایشان به این کار اقدام کردم ، لذا بر خود فرض می دانم که از محضرش پوزش بخواهم.   

 

با احترام – علی زیودار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      علی زیودار  

 

  تجلیل از سیدفرید قاسمی 

 

      Click for Full Size View

از راست: علی زیودار، سیدفرید قاسمی(این عکس در مراسم چهلم زنده یاد مجتبی ایمانی گرفته شده و متعلق به وبلاگ گفتار سبز می باشد)

 

با توجه به اهانتهایی که اخیراً برخی افراد و وب سایتهای جعلی و جهلی به ساحت پژوهشگر فرزانه جناب استاد سیدفرید قاسمی روا داشته اند، بر آنیم تا در فضای سایبر تجلیلی ـ هرچند مختصرـ از مقام شامخ این لرستان پژوه برجسته بعمل آوریم. اگر بخواهیم کتابشناسی سیدفرید قاسمی را در حوزۀ لرستان پژوهی بنگاریم بی شک به تنهایی به اندازۀ همۀ ما پژوهشگران لرستانی خواهد شد. گذشته از این ، خودِ لرستان پژوهی در دو - سه دهۀ اخیر حاصل چراغی است که وی بر سر راهِ پژوهشگران جوانتر روشن کرد.

      لذا از همۀ اهالی فرهنگ و پژوهش لرستان دعوت می شود با نگارش یک یا چند جمله –حداکثر در 50 کلمه- در مراسم غیر تجمعی تجلیل از پژوهشگر فرزانه جناب سیدفریدقاسمی شرکت نمایند. شما می توانید متن خود را در قسمت نظرات (کامنت) بنویسید. متن شما پس از بررسی در قسمت اصلی وب (پست) نمایش داده خواهد شد. پیشاپیش انتظار دارد که:

 

1- نام و نام خانوادگی خود را بطور کامل در پایان نوشتارتان درج نمایید. (در غیر اینصورت از انتشار نوشتۀ شما در داخل وبلاگ معذوریم)

2- نوشتۀ شما بدون اشتباه تایپی و با املا و نقطه گذاری درست باشد.

3- نوشتۀ شما حداکثر در 50 کلمه تنظیم شده باشد.

 

با تشکر - علی زیودار

 

 

 

 

چراغ اول(عبدالرضا شهبازی): سیدفریدقاسمی آنقدر بزرگ است که این حرف های بیهوده افراد و سایتهای جعلی از بزرگی او نخواهد کاست . 


چراغ دوم(بهرام سلاحورزی): گریه هم کاری است! واکنشم خواهد بود به آنچه واژه ای هم قد بی ارزشیش نمیدانم. این را چند روز آینده پیش رویتان خواهم گشود! اما؛

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش


چراغ سوم(داود یاراحمدی): پرنده ی در اوج را نابخردان، کوچک می پندارند.


چراغ چهارم (اسفندیار خدایی- لرنا): سید فرید قاسمی از امید می گوید آنجا که می گوید خرم آباد شهر کتابت است و گواه ما سنگ نوشته هاست. عده ای نمی خواهند صدای او مردم لرستان را زنده و امیدوار کند. از او آموخته ایم که فقط تیرگیهای لرستان را نبینیم و گذشته و حال و آینده مان را با دید مثبت بنگریم.


چراغ پنجم (مهدی ویس کرمی): سیدفرید قاسمی، سکاندار پژوهش در حوزه لرستان پژوهی است،شخصیت فروزان و مششع علمی، اخلاقی و دینی ایشان برای همگان اظهر من الشمس است. فرهنگ لرستان [و ایران] همیشه مدیون فرید قاسمی خواهد بود. مگسان هتاک بدانند که حضرت سیمرغ نه جولانگاه ایشان است چراکه عِرض خود می برند. 


چراغ ششم (نبی بختیاری نژاد): استاد ارجمند جناب آقای سید فرید قاسمی از فرهیخته ترین و بی ادعا ترین خادمان فرهنگ و ادب نه تنها لرستان بلکه ایران است.اینجانب با این که مدتی است که "دور از لرستانم"ولی با یکی دو جلد از فصلنامه "شقایق"که حاصل لرستان پژوهی این انسان فرزانه است انگار در لرستانم.


چراغ هفتم (رضا جایدری): فرزند ديارم، گل عشقي است كه حضور خاموشش را به هزاران برگ رنگارنگ از لرستان تا هميشه در كتابخانه‌‌‌ام احساس مي‌كنم. مي‌دانم كه امروز همه‌ سرمايه‌اش نه در حساب‌هاي بانكي كه در قلب بزرگ و عاشقش به حساب خرم‌آباد نهفته است. سيد جان! وطنم را به «خرم‌آباد» و «خرم‌آبادشناسي» تو شناختم و عزتم را در «لرستان پژوهي» و «لرستان‌نامه» تو يافتم. همه «شقايق»‌هاي ديارم نثارت باد كه هويت و تاريخ زنده‌ي اين خاك تويي!


 

چراغ هشتم (محمد دادفر): من که لرستانی نیستم اما اهل مطبوعاتم و سید به گردن ما حق دارد. سید فرید قاسمی فراتر از لرستان پژوهی ،پژوهنده سختکوش تاریخ مطبوعات ایران است.نام ایشان با تاریخ نگاری و وقایع نگاری جراید ایران گره خورده است.به گمان من تحقیقات ایشان در حوزه مطبوعات بی نظیر است و پیش از ایشان و حتی همزمان با ایشان هیچ کس در این سطح و عمق به مطبوعات ایران نپرداخته است. برای ایشان و همه دوستان لرستانی آرزوی سرفرازی و تندرستی دارم.


 

چراغ نهم (عليرضا كرمي): وقتی برای نخستین بار کتاب تاریخ خرم آباد ایشان را در پشت ویترین کتاب فروشی های خیابان انقلاب تهران دیدم خدا را شکر کردم که یک نویسنده لرستانی توانسته با چاپ چنین کتابی از هویت شهر من دفاع کند و امیدوارم که ایشان همچنان با قلم توانای خود بنویسند وبنویسند و از چشم حسود و توهین هتاکان ایمن باشند.  


 

چراغ دهم (حسين چراغي): ایشان ازمحققین و پژوهشگران بنام لرستان است، استاد فرید تحقیاقاتی که درزمینه های لرستان شناسی انجام داده به نوبه خود بی نظیر و کم نظیر است. ایشان از دلسوزان فرهنگ دوست این سرزمین و آب و خاک است که نامش در تاریخ لرستان وقوم لر ماندگار خواهد ماند.


چراغ يازدهم (نصرت درویشی): سيدفريدقاسمي دلسوز و دلسوخته واقعی ادب و هنر و فرهنگ مستقل ایران بناي انديشه خود را چنان ‏مستحكم ساخته كه از گزند هر باد مسموم و تلاش هر (گاوگند چاله دهاني) مصون است.‏ درمسير انسانهاي بزرگ هميشه كوته فكراني بدسگال قرار دارند .پژوهشگر لرستان،اين شب سرد و ‏روزگار سخت را با ياري انديشه ورزان و نيك انديشان، به صبح خواهد رساند .


چراغ دوازدهم (فریبا آذرنیا): یک کلام از حافظ و ختم کلام

زمانه به مردم نادان همی دهد زمام مراد
تو که اهل فضلی و دانش همین گناهت بس


چراغ سیزدهم (علی هوشمند- شاعر بوشهری): سید فرید قاسمی دریا تر از آن است که بر گستره ی بشکوهش خاشاکی از ژاژ خاییدن های و بیهوده گویی های  نا اهلان  بنشیند. تلاش و زحمات حضرت سید فرید در پژوهش و تحقیقات منحصر به فردش در حوزه مطبوعات ایران بی نظیر و بی سابقه است. بی تردید نام این سرهنگ عرصه فرهنگ در تاریخ این دیار دیرپا برپا و جاوید باقی خواهد ماند....باقی بماناد ...


چراغ چهاردهم (محمود گرجی):


برای سید فرید قاسمی و بلندی نامش:

بلند نام تو ای مرد سرزمین صبور
بزرگ عرصه تاریخ
ای برادر فرهنگ
که از شکوه لرستان
نشانه ها داری.
غمت مباد ...
اگر دل شکست و رنجه شدی
خدایِ تو با توست.


چراغ پانزدهم (محمد آقازاده): دفاع کردن از سیدفرید خطاست . از آنهایی در برابر خودشان باید دفاع کرد که هیچ نمی کنند مطلقا هیچ. سید فرید تاریخ می نویسد و تاریخ نشان خواهد داد کسی که می اندیشد و می نویسد میراث بزرگی برای فردا به یادگار می گذارد... آن که حرکت می کند هر آنکس را که ایستاده است می هراساند. بگذار بگویند به ناروا در باره سید . چون با این گفتن خود را آشکار می کنند. بی عملی شان را به رخ می کشند.


چراغ شانزدهم (آساره عطاری):زنده باد سید فرید قاسمی.


چراغ هفدهم (بهروز دریکوند): درود بر قاسمی بزرگ. قاسمی عزیز از پژوهشگران فرزانه و نمادی از فرهنگ ناب لر و لرستانی است، تحقیق و پژوهش ایشان در عرصه مطبوعات در ایران و همچنین در زمینه لرستان شناسی بی نظیر است، حال با این اوصاف بر کسی ((خصوصاَ لرستانی ها)) پوشیده نیست که سید فرید قاسمی از مفاخر ادبی فرهنگی و حتی فراتر از آن است و این یاوه گویی ها از طرف یکسری افراد عقب مانده فرهنگی و ذهنی بی اساس و پایه است و از خداوند منان خواستاریم قدرت دو چندان به این عزیز فرهیخته دهد تا بیشتر و بیشتر از پیش «به کوری کور دلان» در این مسیر موفق و پیروز باشد .آمین یا رب العالمین.


 

این مراسم در نیمروز شنبه یازدهم اسفند ۸۶ با در خواست جناب استاد سیدفرید قاسمی خاتمه یافت. اطلاعات تکمیلی در پست بعدی آمده است.




 

      علی زیودار   _